داستانویس های قهار، با توجه به دانسته های خود و تلاش برای ایجاد فضایی در ذهن و سپس پیاده سازی اون فضا روی کاغذ به صورت نوشته، داستانی را ایجاد میکنند. فرق بین یک داستان نویس خوب و بد دقیقا در دانسته ها، توانایی ایجاد فضاها، نحوه نگارش و توان قلم فرسائی است.
نحوه نگارش و قلم فرسائی جز مواردی هستند که به مرور زمان حاصل میشوند. و مثلا یه داستانویس نوجوان هم میتوانند نگارشی در حد اعلا داشته باشد. در مورد خلق و ایجاد فضاها برای هدایت کردن داستان باید فضایی که داستان درش سیر میکند، برای نویسنده کاملا روشن و از همه جنبه هایش با خبر باشد. این جنبه بیشتر به خلاقیت و استعداد یک فرد در داستان نویسی و خلق طرح یک داستان برمیگرده. ذهن بسیار خلاق است که میتواند فضایی نو ایجاد کند و داستانی را در اون فضا روایت کند. اما نکته مهم دانسته های یک نویسنده است. به نظر میاید تنها نکته ای که نمیشود یک فرد در مدت زمان کمی داستانویس قهاری شود همین “دانسته ها” باشد. یک داستان نویس خوب، جدایِ از فضا و سبک داستانش، باید علاوه بر اینکه در حوزه ادبیات تسلط کامل داشته، باید بر روانشناسی و تاریخ آشنا و تا حدودی مسلط باشد. دانسته ها در داستانویسی، در نگارش تاثیر مستقیم دارد. بازه لغات بیشتر، بکار بردن صحیح ضرب المثلها نمونه ای هستند از اینکه متن را جذاب تر، شیواتر کنند و نوشته رو در حد اعلا برساند. دانسته در ایجاد فضا تاثیر دارد. با توجه و علم به وجود انواع فضاها، میتوان فضای جدیدی با ترکیب از فضاهای موجود و یا خلق فضایی نو با توجه به دانسته ها ایجاد کرد و داستان را طرح ریزی کرد.
پ.ن: شاید در آینده در این مورد، در مورد شیوه نگارش داستانهای خودم، افشارگری کردم.
مشترک فید وبلاگ شوید…
Tags: داستان نویس, داستان نویس قهار
نوامبر 13, 2009 روی 5:21 ب.ظ
دیگه فکر کنم دوره داستان نویسی و این جور کارا به پایان رسیده، همان طور که در زمان حافظ و سعدی دوره شعر به پایان رسید و تا زمانی که نیما سبک جدیدی برای شعر و شاعری به میان نیاورد، شاعران کم رنگ می شدند. دوره داستان نویسی نیز با وجود داستان نویسان قهار معاصر به پایان رسید، فکر نمی کنم دیگه نویسنده هایی مثل جمال زاده، هدایت و چندتای دیگه به دنیا بیایند و نوشته های زیبا عرضه کنند.
نوامبر 13, 2009 روی 5:38 ب.ظ
از نظر شعر باهات موافقم. ولی ادبیات داستانی مدرن ایرانی که با هدایت و جمالزاده کلید خورد و رشد یافت، یک پروسه ی ناتمامه. ناتمام از این جهت که جای رشد بیشتری دارد. ادبیات داستانی در سطح جهانی، بسیار بالنده تر از ادبیات داستان ایرانی هستند و از این جهت که با آمدن اسطوره هایی نو در این زمینه به قله رفیع داستان نویسی در ادبیات فارسی برسیم، جای امیدواری دارد.
نوامبر 14, 2009 روی 10:12 ق.ظ
من با هر دو دیدگاه مخالفم.
اولا شعر شید در حالت کلاسیک بشدت افت کرده اما در شعر نو ما هنوز هم حرفهای زیادی برای گفتن داریم نمونه اش قیصر امین پور بود.
در ادبیات داستانی ما الان هم نویسندگان بزرگی داریم جوانهایی مثل امیرخانی و مسنترهایی مثل مدرس صادقی و پیرهایی مثل دولت آبادی.
د ردنیا هم هنوز بخش بزرگی از فضای فرهنگی رو نوشتار و داستان در بر می گیرد این امر تا حدود زیادی به نیاز عمیق سینما به داستان برای اقتباس یا الهام هم بستگی دارد.پس رمان و داستان هرگز نمی میرد شاید دیگه داستانها روی کاغذ نباشه اما در جاهای دیگر مثل اینترنت و دستگاههای همراه این داستانها باقی خواهد ماند.
نوامبر 14, 2009 روی 11:20 ق.ظ
دانسته ها رو خوب گفتي…
خيلي وقتا شده دست به قلم شدم و شروع به نوشتن داستاني کردم، اما وسطش رسيدم به جايي که دانسته هام کم مياره…
باز خدا پدر اينترنت رو بيامرزه که از هر چيزي بخواي توش پيدا مي شه
اما من معتقدم بهترين داستان نويس هاي دنيا اونايي هستن که زياد سفر کردن
افرادي که اينکارو نکرده باشن، درسته ممکنه چند تا داستان خوب هم بنويسن.. اما يه جايي، خلاقيتشون تموم مي شه!