نوشته‌هایی که برچسب 'شعر-داستان' خورده‌اند

شیخ نظام

«نظام نظمینه» نام شخصی بود که در شهری زیستن میکرد. به واسطه‌ی اسمش علاقه‌اش را کشف نمود. روزی که شیخ معظم، شیخ نظام، به وسیله ی اعتبارش القاب متعددی گرفته بود، وارد کافه‌ای شد و از مرد و زن بودند که نگاه‌ها را بسمتش دوخته بودند. شیخ که علت عمده شهرتش را شیرین جوابی سریع با رعایت واج‌آرایی و همگونی لغات و اصطلاحات میدانست با همان قبای چاک دار سرمه‌ای و کلاه نمدی کوچکی که بر سر داشت و با آن خشم همیشگی‌اش وارد کافه شد. به عادت معهود شخصی یافت میشد که از لابه لای جمع لغت یا عبارتی بگوید. پس، شخصی گفت : «سمباده».

نگاه ها به دهان شیخ بود تا شعری من باب سمباده بگوید. ناجوانمردان چونین لغتی سختی یافته بودند. و اینچنین قصد ضربه زدن به شیخ معظم را داشتند. اما شیخ نظام که دوست نداشت لکه ای سیاه در جوابدهی سریع خود داشته باشد، ناگهان خود را روی زمین رها کرد. به طوری که کلاه نمدی از سرش افتاد و آن عینک ته استکانی اش شکست. ناگاه زیر پیشخون سُم اسبی را دید. پس، برای جواب حاضر شد. چونکه شیخ معظم، نظام نظینه با الهام از موجودیات اطرافش شعری شیرین در جواب سخن و کلامی میداد. با دیدن این سُم، کم کم و به زور بلند شد. شکم بزرگش را پشت عبایش پنهان کرد. رو به جمعیت کرد و چنین  در پاسخ «سمباده» گفت:
سَم، سُم اسب و سمبوسه، چه آسون سمباده سازه
so، سمباده و سس و سکه همشون سردی سازه

با مشاهده حال نزار و این حاضرجوابی استادانه، کافه‌چیان به وجد آمدند و فریاد و کف شادی برای شیخ معظم، شیخ نظام سر دادند. در همین حین بود که از میان انبوه جمعیت شخص لاغراندام و قدبلندی بیرون آمد و انگار که شاخ غول را کج کرده باشد به شیخ نظام چنین گفت:
شیخ شیخا !، شاخ شیخی مخشکد، مگر با خشونت
خشتک‌ات‌ ای شیخ شاخ دار، خَش کن
شیخیت‌ات خشکید،
خشونت را در خشتکت‌ات خشک کن

به شیخ، چونان برخورد که خواست زمین و زمان را پاره کند و به آسمان رود و با نیروی فرازمینی با این موجود پرادعایی زود بازده به مقابله بپردازد. و چنین گفت:
مسکنت و سکوت سی‌ات ساده‌ست صادر
ساکی سوزن و سوسک سی‌ات ساده‌ست صادر

سپس شیخ بالای سکویی رفت و در شماتت این جوان پیرنما چنین گفت:
جَوٌ جنون در جوانان جاری‌ایست
جَوٌ جیغ و جنجال و جینگولری جاری‌ایست
جَوٌ جوانان، جَوٌ جنونی جاری‌ایست
جو بهر جوان بری،حنجره جغد جهنده‌ایست
جَو جوانٌ، جمع سماجت در جمعیتی‌ایست
جز آب جوب و juice و جیش ، جوابی نی‌ایست
جواب جوان، جواب بهر جَنگ نی‌ایست
جواب جهالت و جُک در جُنگ جوان‌ایست

با کرختی و رخوتی خاص از بالای سکو پایین آمد. و به خودش قول داد تا روزهای آخر زندگی‌اش کلامی دیگر در این رابطه نگوید. و گوی را به جوانان بسپرد. کتابی در این زمینه نوشت. و سپرد برایش بعد از مرگ به چاپ برسانند.

.

مشترک دائم فید وبلاگ شوید.

در صورتی که مایل هستید به اشتراک بگذارید: Balatarin Friendfeed Twitthis

هالو

سینه ستبر کردم، - خوب ؟
سخنی نو گفتم،  - از این اراجیفاتت ؟
باب دندونش شدم، - دیگه چی ؟
پاپی جونش شدم، محتاج و مدیونش شدم. - بسه دیگه، گل بیگیر اون گاله را.
اما چه میشود کرد که دل زن مانند ماهی لیز و سرنده است. - آره راست میگی. ولی در کل یه چی بگو، بگنجد.
{زد زیر خنده**، بعد، رو به من کرد و با غیظ غلیظ گفت: } - سفیل!، اون الان مال منه. توی‌ه پاپتی لایقش نبودی. من باب دندونش شدم، من پاپی جونش شدم، عشق تو همان بهتر در پستوی خیالت گرد و خاک بخورد. شب بخیر هالو.

**نحوه خندیدن : ابروها را بالا داد و چشمانش را بست. لبانش را اطراف دندانش حلقه کرد. تا انتها دهانش را باز کرد و از ته گلو هارهار تیرتیر خندید.

نمیدانم کِی و کجا بود، که شخص مجهولی آمد و درگوشم گفت:

هر رفتنی، رسیدن نیست    لیک برای رسیدن باید رفت
هر رسیدنی، وصال نیست    لیک گَهی، فراق به ز وصال

آن شب از لحاظ روحی شکننده، خشک و فرتوت بودم. رخت‌هامو کندم. حموم آب سرد رفتم. توی وان به زوار کاشی های مرمری حموم خیره، و تو افکار منقطع و ویرانه خودم غرق بودم. اومدم و لخت، ولو شدم روی تخت.

از آن شب، سرخورده و بیچاره        به دنبال عشقم و دنیایی آواره
دیدی که چطور دوست، دشمن؟    خنجر میکشد از پشت برمن؟
نمیشد باورم، این اولین یار        به این آسان پر زند از یاد و دیدار

آخرین یادداشت یک روانی، قبل از نفس آخر.

.

مشترک دائم فید وبلاگ شوید.

اگر مایل هستید، میتوانید این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید : Balatarin Friendfeed Twitthis


مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • ترميناتور ۲:روز داوري ( بعد سوم ) اکتبر 30, 2011
    سارا کانر : اگر ماشين نابودگر ميتونه معنيه انسانيت رو بفهمه،  شايد ما هم بتونيم.
    info@moviemag.ir (Moviemag)
  • ارتباط استادان ایرانی با Elsevier ممنوع شد! اکتبر 20, 2011
    ایرنا نوشت: پايگاه علمي Elsevier بر اساس راي اكثريت روساي دانشگاه ها و اعضاي بلندپايه وزارت علوم، تحقيقات و فناوري تحريم شد و هيات مميزي دانشگاه ها درصورت مشاهده مقالات علمي در اين پايگاه امتياز پديدآورندگان را منفي و صفر قلمداد خواهد كرد. به گزارش خبرنگار علمي ايرنا اين مصوبه به پيشنهاد ‘فرهاد رهبر’، رييس دانشگاه تهران در جلسه هم انديشي روساي دانشگاه هاي كش […]
    admin
  • 5 تفاوت بزرگ سینمای ایران با هالیوود! اکتبر 22, 2011
    سینمای ایران به تازگی عادت بسیار بدی پیدا کرده و آن اینکه خودش را دائما با هالیوود مقایسه می کند!. بدون مقدمه قصد دارم در این مطلب کوتاه به 5 مورد از تفاوت های آشکار سینمای ایران و هالیوود اشاره کنم تا شما خوانندگان عزیز هم بیشتر با این اختلافات آشنا شوید. در پایان تقاضا دارم اگر کسی اختلافات دیگری شناسایی کرده ( که مطمئنا وجود دارد ) در قسمت نظرات آن را بیا […]
    info@moviemag.ir (Moviemag)
  • 771 - دیکتاتور بمثابه‌ی ققنوس: به بهانه‌ی مرگ دیکتاتور لیبی اکتبر 21, 2011
    در لحظه‌ای که دیکتاتوری آدمکش به فجیع‌ترین شکل کشته می‌شود، با دو احساس مواجه می‌شوی: احساس آرامش یا شاید لذت از مرگ دیکتاتور و احساس انزجار یا شاید ترس از وحشیگری قاتلانشپایین کشاندن دیکتاتورها لذت‌آور است اما بحث درباره‌ی آن روی سکه‌ی دیکتاتورهاست. دیکتاتورها مروج «کینه» اند و با این کار، گرچه خود را از میان می‌برند، استمرار «دیکتاتوری» را تضمین می‌کنندخشو […]
    کدئین
  • نجات سرباز ریان ( بعد سوم ) اکتبر 20, 2011
    میلر ( رو به ریان ) : یادت باشه همیشه طوری زندگی کنی که ارزش کاری را که برات انجام شد داشته باشی.
    info@moviemag.ir (Moviemag)
  • کازابلانکا ( بعد سوم ) اکتبر 18, 2011
    لازلو : نمی‌دونم می‌دونین که دارین سعی می‌کنین از خودتون فرار کنید و هیچوقت هم موفق نمی‌شین!
    info@moviemag.ir (Moviemag)
  • ابر نرم افزار جامع یکپارچه انقلابی صنعتی-اداری فارسی! اکتبر 11, 2011
    اخیرا در برخی از خبرگزاری ها مطالب جالبی منتشر می شود که من نام آنرا رپرتاژ آگهی مجانی یا به عبارتی توهین به شعور خوانندگان این خبر گزاری ها می دانم. چراکه چطور ممکن است یک خبر در این همه خبرگزاری منتشر شود و کسی نپرسد که موضوع چیست و گردانندگان این بساط هم به بیسوادی جامعه مهندسان بخندند؟ و اما اصل مطلب : http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30567709 http:/ […]
    احسان
  • اون روزا ما دلی داشتیم اکتبر 2, 2011
    اینا که برن کلی کار می‌ریزه سر همه. فیلمایی که دوست داریم باید دوباره ساخته شن. بیضایی باید مسافران رو دوباره بسازه، اصغر باید یه بار دیگه جدایی نادر از سیمین رو ببره جلو دوربین. نادر بتونه ترمه رو بغل کنه. موهای قرمز سیمین تو خونه زیر روسری نباشه. ببینیم که چه جوری موقع بستن موهاش، کلافه‌س. استیصال بعضی وقتا موقع بستن مو خوب خودشو نشون می‌ده. باید رو پرده ت […]
    مرضیه رسولی

توییتر

خـطا: خواهشمندیم مطمئن شوید که حساب توییتر عمومی است.

برترین مطالب

    Top Rated

    آمار

    • 13,268 hits

    لایک‌خور فید فیدبرنریم

    به 1 مشترک دیگر بپیوندید


    دنبال‌کردن

    هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.