سینه ستبر کردم، - خوب ؟
سخنی نو گفتم، - از این اراجیفاتت ؟
باب دندونش شدم، - دیگه چی ؟
پاپی جونش شدم، محتاج و مدیونش شدم. - بسه دیگه، گل بیگیر اون گاله را.
اما چه میشود کرد که دل زن مانند ماهی لیز و سرنده است. - آره راست میگی. ولی در کل یه چی بگو، بگنجد.
{زد زیر خنده**، بعد، رو به من کرد و با غیظ غلیظ گفت: } - سفیل!، اون الان مال منه. تویه پاپتی لایقش نبودی. من باب دندونش شدم، من پاپی جونش شدم، عشق تو همان بهتر در پستوی خیالت گرد و خاک بخورد. شب بخیر هالو.
**نحوه خندیدن : ابروها را بالا داد و چشمانش را بست. لبانش را اطراف دندانش حلقه کرد. تا انتها دهانش را باز کرد و از ته گلو هارهار تیرتیر خندید.
نمیدانم کِی و کجا بود، که شخص مجهولی آمد و درگوشم گفت:
هر رفتنی، رسیدن نیست لیک برای رسیدن باید رفت
هر رسیدنی، وصال نیست لیک گَهی، فراق به ز وصال
آن شب از لحاظ روحی شکننده، خشک و فرتوت بودم. رختهامو کندم. حموم آب سرد رفتم. توی وان به زوار کاشی های مرمری حموم خیره، و تو افکار منقطع و ویرانه خودم غرق بودم. اومدم و لخت، ولو شدم روی تخت.
از آن شب، سرخورده و بیچاره به دنبال عشقم و دنیایی آواره
دیدی که چطور دوست، دشمن؟ خنجر میکشد از پشت برمن؟
نمیشد باورم، این اولین یار به این آسان پر زند از یاد و دیدار
آخرین یادداشت یک روانی، قبل از نفس آخر.
.
مشترک دائم فید وبلاگ شوید.
اگر مایل هستید، میتوانید این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :
![]()
دیدگاههای تازه