چهارشنبه سوری،خاطرات و احساسات

بیست و هفتم اسفند امسال جشن باستانی چهارشنبه سوریه(در اصفهان به چهارشنبه سرخی هم معروفه). که حتما هم میدونید.آخرین شب سه شنبه سال- که در واقع آخرین چهارشنبه از نگاه قمری میشه؛ چونکه تو قمری غروب آفتاب را به جای نیمه شب ما، شروع روز بعد حساب مکنه- ملت میریزند بیرون و کلی هم کیف و هال میکنند. من این سنت تغییر یافته را چندسالی است متوالیا پیگیرش هستم. در این مطلب کمی از خاطرات و دانسته های  ضروری سنت چهارشنبه سوری میگم. خوشحال میشم اگر بدونم و بدونیم که شما چهارشنبه سوری چه میکنید؟!

تو ایام دوری – بعد از اسلام- خرافه ای بوده که همه ملت معتقد بودند چهارشنبه روز نحسیه. عینا مث 13 که گویا این عدد به نحسی بیشتر شهره است. مثلا میگفتند چهارشنبه دیدار مریض نریم، یا مثلا مسافرت نریم و از این خرافه هایی که از اعراب به ایران اومده. جمله معروفی که فک کنم هنوز هم ملت ازش استفاده میکنند «زردی من از تو،سرخی تو از من» که در واقع هدف از بیان این جمله در قدیم برای از بین بردن بیماریهای و بدبختیهای سال پیش به وسیله آتش بوده.و اصولا به همین منظور آتش روشن میکند. بعضی از سنتهای مرسوم این جشن پرشکوه سابق این بوده که تو کوزه آب و سکه میریختند،و میشکستند. اسفند دود میکرند. دروه آتیش و در محفل دوره هم آجیل میخورند و فال میگرفتند. و حتی فال گوش وامیستادن. که مثلا حرف فلان کس را گوش کنند ببینند چی گفته و براساس تفاسیری که از یه جاشون در میارند نسبت به سال آینده شون تصمیم بگیرند.

من به شخصه چیزی که از این چهارشنبه سوری ها دیدم خیلی متفاوت با اون سنتهایی بوده که براساس اون چهارشنبه سوری به وجود اومده. مسلم است که افراد کمی در مورد علت برگزاری این شب به درستی آگاهی دارند. چون اگر آگاهی داشتند اونا به این شدت تغییرش نمیدادند.

کلا روال این شب در چندین سال اخیر بیشتر شبیه موش و گربه بازی بوده.که فلان فرد به اصطلاح شرور یه ترقه خفن میزنه یا یه آتش خوف درست میکنه و فلان ماموران به دنبال کشف هویت و بازداشت اون فرد راه میافتند! البته در این دو سه سال اخیر این شدت کمتر شده. چون هدف رژیم(حکومت) ریشه کنی از این سنت بود. اما همه ما میدونیم که اگر چیزیا بخوان پنهان کنند. همه تازه تشنه اش میشند. و همینطور هم شد. و شدیدتر شد. تا جایی که در این سالهای اخیر،نیروی انتظامی جاهای مخصوصی را برای تفریح راه انداخته، که هم کنترل شده باشه. و هم خطرش کمتر باشه. و حتی در آتشنشانی ها و مراکز فروش رسمی دولت، ترقه های کبریتی بیخطر! هم فروش میرسانند. چندین کار دیگه ای  دولت برای کنترل این شب میکنه.مثلا استفاده از برنامه های به اصطلاح آموزنده و دلخراش از پربیننده ترین رسانه کشوری.که طبیعتا بر روی پدر مادرها تاثیر شگرفی میگذاره.

خاطراتی که در این سالها من از این شب دارم. اکثرا جذاب و به یاد ماندنی بودند.مثلا گزمه ای راه افتادیم با چندی از بچه های شرور! و کف خیابونهای شهر شروع میکردیم ترقه زدن. یه عده گزمه هم اونوره خیابون بودند. که روی غورت افتاده بودیم. اونا بزن و ما بزن. یه عدد الگانس با چندین سرباز که فک کنم تازه کار هم بودند از ماشین پیاده شدند. و دنبال ما افتادند. ما هم که نترس! واستادیم. من از ترس داشتم سکته میزدم!. یه مشت ترقه هم دستم بود. شنیده بودم اگه بگیرند تا 13 عید توی بندیم. یکمی از ترقه ها رو ریختم توی جوب که کنارم بود. اما بقیه اش را حیفم اومد. ریختم تو جوراب و کفشم. اما تا دیدند ما گزمه ای نترس و بیخطریم ولمان کردند. البته دو نفر از اشرار را گرفتند و یکیشان که تا 6 ماه تو بند بود. بعد از یه ساعت که ترقه ها را درآوردم اکثرا خیس و وارفته شده بودند.

خاطره ای خیلی خاص نیست که بتعریفم. چون میدونم این چیزهایی که من دیدم. در سطح عادی اش را همه اونایی که رفتند، دیدند.

در پایان دوست دارم دعوت کنم از آجرپارهیک مهندس خستهتوهم نامه –  نوشته های بی پایانصحبت (سروش)نانوا –  ساحلادومید – حکیمه – یکی بود،یکی رفته بود(آرمیتا)عبیدهدی که چهارشنبه آخر سال خودشونا چطور میگذارنند؟! و احیانا اگر خاطره ی جذابی دارند بتعریفند. همچنین از تمامی افرادی که در بالا نوشته نشدند و این مطلب را میخونند دعوت میکنم اگر چیزی هست بگند و حتما در زیر این مطلب لینک میدم.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Advertisements

13 Responses to “چهارشنبه سوری،خاطرات و احساسات”


  1. 1 HoDa مارس 16, 2009 در 2:01 ب.ظ.

    البته اسم بنده میاویتا 2 نیست!!!
    اسمم هدی و اسم وبلاگم روزنوشتهای یک دختر نسبتاً خوشبخته

  2. 3 sahel مارس 16, 2009 در 5:48 ب.ظ.

    سلام
    ببینم چیزی برای گفتن دارم یا نه …اگه بود حتما مینویسم .

  3. 5 آرميتا مارس 16, 2009 در 8:27 ب.ظ.

    مرسي از دعوتت دوستم… راستش…هرچي فكر ميكنم از چهارشنبه سوري هيچ خاطره خاص و آنچناني ندارم. هرچي بوده شور و شوق كودكي بوده كه خيلي ازش گذشته. ولي با اينحال چشم…چيزي اگر بود مينويسم و ممنون

  4. 9 Ãmir مارس 16, 2009 در 10:59 ب.ظ.

    جالب نوشته بودی. فرق داشت با بقیه!
    وبلاگ جدید هم مبارک!

  5. 11 SHIRIN اوت 30, 2009 در 6:44 ب.ظ.

    JA TUN KHALI 4SHANBE SURIE PARSAL BE KHATERE INKE MAN BA CHAND TA PESAR BUDAM MA RO GEREFAN
    JALEB INJAST MA ASLAN BE KHATERE 4SHANBE SURI BIRUN NARAFTE BUDIM
    ALBATE MA RUZE BAD BA GHEIDE VASIGHE AZAD SHODIM

  6. 12 SHIRIN اوت 30, 2009 در 6:46 ب.ظ.

    HAANN………!!!!!!!!!
    YADAM RAFT BEGAM KE BE TIPE MAN GIR DADAN
    ======
    رضا.ب: میتونم بیشتر باهاتون آشنا بشم؟؟ :))


  1. 1 چارشنبه‌سوری در 12 توییت « آجرپاره دنبالک در مارس 18, 2009 در 12:15 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,108 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: