کسب شناخت روانی، گامی رو به جلو

مقدمه : زندگی خاصیت علت و معلولی دارد. که هر معلولی، علتی دارد. به این شکل هر اتفاقی که می افتد باید توجیه پذیر باشد. دلیل اینکه برخی اتفاقات به ظاهر غیرقابل توجیه و یا اتفاقی اند(شانسی اند) حتما براثر ضعف در علم مان بوده که علت العلل آن پدیده را نمیدانسته ایم. آن وقت است که اگر کسی بگوید شانس اهمیت دارد، باید بدانیم که این شخص به علم محدود و اندک خود و بشریت واقف نبوده. البته این بدین منظور نیست که ماورایی وجود ندارد. مثلا خواب هایی که هر انسانی هرشب میبیند و اندک از آنهایی که رویای صادقه میبینند که واقعا عین و یا تقریبا مشابه آینده است. و یا مثلا افکار اعتقادی راسخ که به عنوان دعا و خرافه و یا هر چیز اعتقادی دیگر یاد میشود. که فرد بااعتقاد، واقعا معتقد به وجود آمدن اتفاقی هست که از پس دعاخوانی و یا خرافه گری به وقوع میپیوندد. که همان هم البته دلیل خاص علمی خودش را دارد. که شاید هنوز بشر به علت نقص آگاهی، به ماورا اشاره میکند.

شناخت روان انسانی، یکی از عواملی است که مارا کمک میکند به علت پدیده هایی که از رفتار و کنش انسانی ناشی میشود آگاهی پیدا کنیم و ما را قادر میسازد که هم کنش شناسی کنیم و هم کنش مناسبی ارائه دهیم. کل مبحث در این پست همین است. که در زیر با مثال و توضیح مختصری بیانش کردم.

فرض کنید شما قصد دارید در یک جمع جدید و چندین ساله حضور پیدا کنید. خوب، در ابتدا معمولا یک فرد غریبه از یک جمعی ترد میشه. شما باید با رفتارتون، وضعیت و نحوه برخورد اون جمع را باخودتون بسازید. یعنی ممکن است نحوه ی برخوردی داشته باشید که آن جمع شمارو احمقانه مسخره کنه و یا حتی شمارو ترد کنه و براتون غام سوراخ کنند و پاپوش بچینند و قنتوره و کلک براتون بپیچند. و یا ممکن است نحوه ی برخورد صحیحتان به گونه ای باشد که بعد از اندک مدتی به عنوان شخص قابل احترام و باصفات پسندیده ای باشید که هر کس از اون جمع برای سلام دادن به شما سبقت بگیرد. و مورد توجه قرار بگیرید و توی جمع راه پیدا کنید. و حتی نفوذی شوید و مقام مهمی پیدا کنید. خوب، همه ی اینها شدنی است. من و شما هم خوب دیدیم و شنیدیم در این مورد. شکی هم درش نیست. مگر این نیست که ما هزاران ملودی ساز در جهان داریم. اما چرا تعداد اندکی هستند که حافظه های عمومی به یاد می آورندشان. در صورتی که همه اشان عنوان آهنگساز را یدک میشکند و چندین و چند اثر مختلف هم دارند؟! با کمی بررسی و ریزبینی تفاوت این لایه ها برایمان آشکار میشه. مسلم امر انست که این امور اتفاقی و یا شانسی نبوده اند.

با توجه به پاراگراف بالا، به این نتیجه میخوام برسم که هر انسانی با شناخت محیط اطراف و انتخاب نوع برخورد حساب شده و مناسب خودش میتونه شرایط و جنس برخورد دیگران نسبت به خودش را سازمان بده. که یکی از مهمترین شناخت ها، شناخت روانیست. و بسیار حائز اهمیت است. از این رو که این شناخت شما را با انواع روحیات و حالات مختلف انسانی آشنا میکنه و انعطاف پذیری فردی و روانی را بالا میبره. همچنین با علمی که به انواع اقسام بیماریها پیدا میکنید میتوانید مدیریت روانی برای خود ترتیب بدید. به این صورت اگر بیماری روانی خاصی مبتلا شدید توانایی خوددرمانی دارید و یا در آنسوترش میتوانید حتی پیشگیری کنید. که از مبتلا شدن خود به بیماری روانی جلوگیری کنید. پاتولوژی یا مطالعه در مورد بیماریها اللخصوص بیماریهای مهم روانی مثل افسردگی، اسکیزوفرنی، دوقطبیتی، اختلال جنسی و … به شما کمک میکند که شناختی مناسب از مسائل روانی خود و اطرافینتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر دوست دخترتان افسردگی مزمن بگیرد، میتوانید با راهکارهای مناسب و به موقع روانی، روحیه ی اورا تازه و سالم کنید.

پس در کل به این نتیجه میرسیم که داشتن شناخت از زندگی روانی، حکم داشتن فندکِ شخصی برای روشن کردن سیگار خود را دارد. بله، میشود از کسی دیگر به منت و به عجز ولابه حتی، فندک و یا آتشی گرفت، اما آن نیکوتینی که تو اون مغز سگ مصبمون میره مث این میمونه که رفتی توی خونه قصبی زندگی کنی و بدفرم هست. مث اون ،اینم بهت زیاد کیف نمیده. و یه حالت «گر بخارد پشت من انگشت من     خم شود از بار منت پشت من» است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Advertisements

2 Responses to “کسب شناخت روانی، گامی رو به جلو”


  1. 1 neghin آوریل 23, 2009 در 5:38 ب.ظ.

    روان انسان هميشه جزء ناشناختني ها بوده …. چون هميشه در حال تغييره و يك انسان رو نميشه بطور كامل شناخت اما تا حدي ميشه به روحيه اون فرد پي برد …نمي دونم يه زماني مبتلا به بيماري افسردگي بودم ..اما همه چيز خود به خودي درست شد منم درمان شدم اما نه با دارو ها بلكه با اراده خودم …. پس همه چيز دست خود انسانه حتي تغيير دادن حالت روان خود پس به خاطر همين ميگم نميشه انسان ها رو به طور كامل شناخت …


    خوب به صورت جنرال هیچ چیز را نمیشه گفت کامل شناخته شده. چون ممکنه ابعادی از آن به کشف و یا شهود نرسیده باشه. (همون مقدمه که گفتم)
    بعضی از بیماری ها هست که حتی با اراده فولادین هم خوددرمانی پذیر نیستند. که البته بحث ما سر استثناعات نیست. چون باز هم در هر موضوعی استثنا غیرقابل انکاره.


  1. 1 شانس « رضا.ب 2 دنبالک در مه 17, 2009 در 10:59 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,156 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: