درد

خواباند زیر بیضه ام. بشکند پاهایش. از حال رفتم. دلپیچش و بیضه درد، دو درد سخت و جان درآور. هرچه میگذشت به دل دردم می افزایید. زانوهایم را بغل کرده بودم و روی زمین به خودم میپیچیدم. درد فراموش نشدنی داشت. بعد از ساعتی که آرام دردش به تسکین میرفت، یک حس فرازمانی مرا گرفت. حسی که به انسان روحیه و امید به زندگی میدهد بطوریکه ارزش و قدر زندگی را بهتر درک میکند. حالتیکه که انسان با خودش قول میدهد از فرصتهایش بهتر استفاده کند. بعد دوباره درد تکرار میشود.

Advertisements

2 Responses to “درد”


  1. 1 neghin ژوئن 20, 2009 در 4:19 ب.ظ.

    فقط مي تونم بگم تا آدم درد نكشه .. قدر زندگي رو نمي دونه … اين درد ها هست كه آدم رو مصمم تر ميكنه … فقط مواظب خودت باش …

  2. 2 aMiN ژوئیه 25, 2009 در 7:06 ب.ظ.

    آخ كه عجب درديه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,156 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: