یاد قدیما، یاد شاعریم!

خواننده های قدیمی اینجا، میدونند که من قبلا به صورت جدی تو کار داستان نویسی بودم و چند ماه پیش هم از این قضیه کشیدم بیرون. امروز یاد اون دوران افتاده بودم و یاد تلاشی که برای ساختن داستانی بر پایه ی شعری که گفته بودم، افتادم.
قضیه از این قرار بود که من چون به واج آرایی علاقه خاصی داشتم و راه تولید شعر اینجوری هم به نوعی کشف کرده بودم، تلاشم روی این بود که اول شعر را بگم و در واقع متناسب با محتوای شعر حاصله، داستانی جفت و جور کنم.
نمیخوام دیگه تو حوزه داستان نویسی وارد بشم. به همین دلیل دوست دارم ذوق خودتون را بگذارید پای این دو شعری که من همون روزا گفتم که به هم مرتبطتند و ببینید چه داستانهایی میشه از توش درآورد 🙂

شعر اول: پس، پاپاش،پاپاخ به سر، پارو کنون، تو پام میزد…

شعر دوم : پتک زدم، آن پاشکستم  صاحبش، پانصد و پنج زخم من زدم بر پایه اش

مشترک فید وبلاگ شوید…

Advertisements

2 Responses to “یاد قدیما، یاد شاعریم!”


  1. 1 مسعود خلقی اکتبر 28, 2009 در 2:44 ق.ظ.

    کاش می توانستم احساس تو را در این شعر حس کنم، چون هر چی تلاش می کنم هیچ حسی بهش ندارم و نمی تونم باهاش رابطه برقرار کنم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,120 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: