بایگانیِ نوامبر 2009

موزیک پاپ داخی میشنوم، چرا؟!

در همه جا دیده ام و خوانده ام که حرفه ای های موزیک داخل کشور، موزیک پاپ داخلی رو بسیار ضعیف و ناهنجار توصیف کردند. و گفته اند پاپ در غرب با تجهیزات و امکانات بروز و استودیوهای کاملا حرفه ای موزیک های سطح بالا و با کوئالیتی استانداری تولید میکنند. این حرف درسته. از این بابت درسته که ایران یک جهان سومی و مافنگی به حساب میاد. در چه صنعتی جلو یا همرتبه ی با غرب هستیم که این رو باشیم؟!. اما مسئله ای که ذهن کوچک منا مشغول کرده اینه که براستی موزیک غرب برایم آن جذابیت و اصالتی که آهنگهای پاپ داخی دارند، نداشتند. بارها شنیده ام که میگویند موزیک، زبانیست مشترک و مرز نمیشناسند. ولی اگر واقعا چنین است، منی که یه شنونده عادی هستم که اکثر روزهام با شنیدن چندین ساعت آهنگ طی میشوند، نباید توجهم به سمت آن موسیقی ضعیف تر باشد. بلکه باید بیشتر موزیک بهتر و با کیفیت غربی رو گوش کنم. اما در واقع اینچنین نیست. بیش از نود درصد از آهنگهایی که دوست دارم بشنونم، از داخل ایران هستند. موزیک پاپ داخلی. چرا؟ چون واقعا به دلم میشینند. چون باهاشون رابطه برقرار میکنم. من بارها از چارتهای مختلف بهترین آهنگهای خارجی رو شنیدم. از بعضیهاشونم واقعا لذت بردم. ولی این تعداد اینقدر اندکند که من گاهی اوقات حس میکنم این موزیک پاپ غرب را الکی در این حد باکیفیت جلوه میدهند. البته من درک میکنم استدلال من سطحی و بدون نگرش به مسائل اصلی و حرفه ای موزیکه. موضوع اینه که من دوست دارم آهنگی رو بشنونم که واقعا ازش لذت میبرم. نه آهنگی که همه میشنوند و نه آهنگی که همه میگویند کیفیتش بالاتره. من باب مثال من آلبوم پاپ/راک یه شاخه نیلوفر چاوشی را شنیدم، آلبوم آخر کلی کلارکسون پاپ/راک هم شنیدم. واقعا آلبوم خانوم کلارکسون در حد و اندازه ی این نیست که اصلا با چاوشی قیاس بشه. و یک آهنگ از البوم چاوشی می ارزد به کل آلبومهای این خانوم.

پ.ن: از دوستانی که در این مورد میتونند بمن اطلاعاتی بدهند ممنون میشم در کامنتها ذکر کنند.

مشترک فید وبلاگ شوید…

Advertisements

پ.ن

پ.ن 1: وبلاگنویس چرا مینویسد؟ مینویسد چون از نوشتن لذت میبرد. چرا لذت میبرد؟ چون خوانده میشود. وبلاگنویسی که با فیدبک کمی روبروست و آمار روزانه اش از انگشتان دستش تجاوز نمیکند و حتی از اونایی که فیدشو میخونند بازخوردی نمیبینه باعث میشه انگیزه اش در نوشتن تحلیل بره. فاصله های پستهاش روز به روز زیادتر بشه. کیفیت پست جدیدش از قبلی ضعیف تر و در کل وبلاگش کم ارزش میشه. هم برای خودش هم برای خوانندگانش.

پ.ن 2: یکسری وبلاگهایی را میشناسم که در عین خوب نوشتن و تلاش زیاد، برای مدت زیادی گمنام ماندند. آنها هم مث این پست من بارها یه خوانندگانشان ذکر کردند که علت کاهش انگیزه در پست دادن مرتب و بامحتوا، عدم دریافت مکفی فیدبک از طرف خوانندگان بوده.

مشترک فید وبلاگ شوید…

داستان نویس قهار کیه؟!

داستانویس های قهار، با توجه به دانسته های خود و تلاش برای ایجاد فضایی در ذهن و سپس پیاده سازی اون فضا روی کاغذ به صورت نوشته، داستانی را ایجاد میکنند. فرق بین یک داستان نویس خوب و بد دقیقا در دانسته ها، توانایی ایجاد فضاها، نحوه نگارش و توان قلم فرسائی است.
نحوه نگارش و قلم فرسائی جز مواردی هستند که به مرور زمان حاصل میشوند. و مثلا یه داستانویس نوجوان هم میتوانند نگارشی در حد اعلا داشته باشد. در مورد خلق و ایجاد فضاها برای هدایت کردن داستان باید فضایی که داستان درش سیر میکند، برای نویسنده کاملا روشن و از همه جنبه هایش با خبر باشد. این جنبه بیشتر به خلاقیت و استعداد یک فرد در داستان نویسی و خلق طرح یک داستان برمیگرده. ذهن بسیار خلاق است که میتواند فضایی نو ایجاد کند و داستانی را در اون فضا روایت کند. اما نکته مهم دانسته های یک نویسنده است. به نظر میاید تنها نکته ای که نمیشود یک فرد در مدت زمان کمی داستانویس قهاری شود همین «دانسته ها» باشد. یک داستان نویس خوب، جدایِ از فضا و سبک داستانش، باید علاوه بر اینکه در حوزه ادبیات تسلط کامل داشته، باید بر روانشناسی و تاریخ آشنا و تا حدودی مسلط باشد. دانسته ها در داستانویسی، در نگارش تاثیر مستقیم دارد. بازه لغات بیشتر، بکار بردن صحیح ضرب المثلها نمونه ای هستند از اینکه متن را جذاب تر، شیواتر کنند و نوشته رو در حد اعلا برساند. دانسته در ایجاد فضا تاثیر دارد. با توجه و علم به وجود انواع فضاها، میتوان فضای جدیدی با ترکیب از فضاهای موجود و یا خلق فضایی نو با توجه به دانسته ها ایجاد کرد و داستان را طرح ریزی کرد.

پ.ن: شاید در آینده در این مورد، در مورد شیوه نگارش داستانهای خودم، افشارگری کردم.

مشترک فید وبلاگ شوید…

ضرب المثل و صداقت

طبق ضرب المثل «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها»، من درمیابم که نه همه، ولی درصد بسیار بالای از ضرب المثل ها کاملا درست و واقع بینانه هستند. و به همین دلیلِ درستی و ضریب خطایِ کم این جملات کوتاه بوده که در میان مردم جا افتاده و باب شده و سینه به سینه گشته تا به نسل ما رسیده و در اثر پرکاربردی و صحت این ضرب المثلها به نسل های بعدی هم منتقل میشه. به عنوان مثال: «هر چی سنگه، مال پای لنکه». آدم هر چی بدبختر باشه، بیشتر مکافات میکشه. مثلا کسی که بدهکاره و معتاد هر روز وضعش بدترتر میشه. زنش طلاق میخواد. پول نداره برای بچه اش یه زغال اخته بخره حتی و هر روز درجه اعتیادش بیشتر میشه و …
منظور اینه که این ضرب المثلها کشکی ضرب المثل نشدند. از زیر دست هزارها نفر متخصص گذشتند و از صدها صافی و قیلتر رد شدند تا مث الان شدند پرکاربرد. و چون منعکس کننده واقعیت و حقیقتی هستند بدین گونه پایدار و پرکاربرد مانده اند.(در این داستان شما تعدادی زیادی ضرب المثل خواهید یافت.)

نتیجه این بحث کوتاه آنکه:
با استناد به راهکار ضرب المثل ها: صداقت، یکی از معدود صفاتیست که انسان را پراعتبار، پایدار و مانا میکند.

مشترک فید وبلاگ شوید…

روزنوشت[آواتار ِ کامرون، کما ِ عسگری]

  • دیشب با اینکه چندین و چند بار از طروق مختلف تایتانیک را دیده بودم، باز هم دیدم. واقعا برایم این فیلم چیز دیگریست. عظمت کار و اون احساسات رومانتیک و درام آخر فیلم واقعا برایم لذت بخش است. بطوریکه حداقل من در هیچ فیلمی به این قدرت ندیدم. و این مهم را بیشتر از چشم اَبَرکارگردان، جیمز کامرون میدونم. کارگردانی که در کارنامه خود، فیلم فوق العاده موفق ترمیناتور 2 را داره. و حالا بعد از دوازده سال از آخرین فیلمش با یک فیلمی اومده که قراره همه رو شکه کنه. فیلمی که میگویند جذابیتش بیشتر در آیمکس مشخص است. دیشب با دیدن تایتانیک بیشتر به کار بزرگ کامرون پی بردم. و با تعاریف عجیب غریبی که از این فیلم جدیدش شنیدم، مطمئنم فیلم بزرگی خواهد بود. ولی بعید میدانم که موفقیت خیره کننده تایتانیک را تکرار کنه. موفقیت مالی تایتانیک را هنوز هم کسی تکرار نکرده. و خیلیها معتقدند حداقل تا چند سال آینده هیچ فیلمی به پای فروش جهانی تایتانیک نمیرسه، مگر فیلم خود کامرون.
  • آلبوم حمید عسگری به مارکت اومد. در مجموع آلبوم ضعیفی بود. از حیث شعر و ترانه به صورت فاحشی ضعیف بود. واقعا صنعت ترانه سرایی در حال نابودیست اگر به همین منوال بخواد پیش بره. از نظر آهنگسازی ایراد عمده ای بهش وارد نیست. چون عسگری برای خودش و دیگران ملودی ساخته و از این حیث میشه گفت خوب کار کرده. تنظیم این اثر را میشه نقطه قوت آلبوم در نظر گرفت. نیما وارسته، تنظیم کننده این آلبوم بوده و میشه حدس زد در آینده، بیشتر از این مطرح میشه. نکته ای اینجا هست اینه که ما کلا چند خواننده خیلی مشهور داریم و متاسفانه یا خوشبتانه یکیش همین جناب عسگری است. این را هم از تعداد کنسرتها، استقبال و فروش آلبومها و فن هاش، میشه فهمید. آلبوم اولش، عامه پسند بود و دقیقا مث یکسال قبلش که بینامین با اون آلبوم کذایی به شهرت آنچنانی رسید، عسگری هم موفق شد به شهرت برسه. یکی از دلایلش تقلید بود. تقلیدی که از صدای شادمهر کرد و تقلید از نحوه جذاب مخاطبی که بنامین بهش رسیده بود. عسگری نه خواننده خوبیست و نه فرد آنچنان با استعدادی در موسیقی ایران، بلکه مقلد خوبیست. آلبوم دوم بنظرم ناموفق بود. نمیتواند با پای آلبوم اولش برسد و مانند بنامین مشخص شد، عسگری تبی گذراست. که البته به دلیل حفظ جنبه های موسیقیایی عامه پسندیش در این آلبوم هم، با استقبال عده ای روبرو خواهد شد.

مشترک فید وبلاگ شوید…

نظریه زوالِ وبلاگ

مقدمه:
سرویس وبلاگ از اولین روزهایی که اینترنت رونق گرفت، مطرح شد که یکی از قدیمی ترین سرویس های عام اینترنتی شناخته میشود. اما اخیرا زمزه هایی مبتنی بر زوال* این سرویس مطرح میشود. در زیر به دوعلت عمده اشاره میکنم و بعد یک نتیجه گیری میکنم و همانطور که مشخص است این صحبتها در حد نظریه هستند و هیچیک الزاما، کاملا درست نیستند.

* منظور از زوال، نابودی کامل نیست. کم توجهی روز افزون و رو به خاموشی رفتن منظور است.

کثرت وبلاگ ها:
سرویس وبلاگ مخصوصا در چند سال اخیر رشد جمعیتی بسیاری داشته و آن هم مربوط به جمعیت تازه واردی هست که فکر میکند وبلاگ باید داشته باشد و وبلاگی میزند و میشود یک وزنه ای برای خودش. شاید تلاش زیادی برای اوج گیری وبلاگش کند ولی تا تلاشهایش با کم خوانده شدن و دیده نشدن مواجه میشود، کاسه صبرش پر شده و قید وبلاگ نویسی را میزند. این دقیقا یک پروسه است که برای خیلی از تازه واردان و اللخصوص نا واردان اتفاق میوفتد. از جنبه ی دیگر میشود به قضیه نگاه کرد، که رشد و کثرت مخاطب عده ای وبلاگ محدود و موفق از یکسو و تکٌثر وبلاگها از سوی دیگر، خواننده های وبلاگی را کمتر به سمت وبلاگهای با آمار کمتر جلب میکند. و وبلاگنویسِ نامشهوری هر چند زیبا، تمیز و حرفه ای کار کند، بعد از چندی سردی و عدم استقبال مخاطبان را بیشتر حس کرده و کناره گیری میکند.

رشد شبکه های اجتماعی:
در این چند سال اخیر و با آمدن تکنولوژی های وب 2.0 یی، توجه کاربران اینترنت را بیشتر معطوف به این سرویسها کرده است. از آنجا که فعالبت در شبکه های اجتماعی بسیار فرندلی تر از کار با سرویسهای خشک و تک منظوره وب 1.0 ی هست، کاربر را به سمت این شبکه ها، بهتر و بیشتر هدایت میکند. به عنوان مثال، روزنوشت های وبلاگی تبدیل به توییت شده. چرا که توییت ها کارآمد تر و بهینه ترند. دسته ای از کاربران اینترنت که مخاطب صرف محسوب میشوند در چند سال اخیر نسبت به این شبکه ها واکنش بسیار خوبی داشته و دارند. و همین باعث شده مقدار زیادی از خوانندگان وبلاگی ریزش کند. از سوی دیگر عده ای از وبلاگنویسان، ولو حرفه ای و کاربلد، ترجیح میدهد به جای تولید مطلب و گذاشتن وقت برای نگارش پست سعی کند با سرویسها جدید و کارآمدتر خودشان را مشغول کنند. و این هم نیز خودش نشان از آن دارد که این سرویس از این دو جهت هم رو به زوال است.

نتیجه گیری:
با توجه به مطالب گفته شده، میشود گفت، سرویس وبلاگ در چند سال اخیر به صورت کاملا محسوس به زوال کشیده خواهد شد. و به دلایلی که اشاره کردم نقش وبلاگ و وبلاگنویسان در فردا، کمرنگتر و بی بخار تر از امروز و دیروز خواهد شد.

Balatarin

مشترک فید وبلاگ شوید…

هالویین ما

دیشب هالویین بود. ملت خسته یِ عشقِ مغرب زمین، احتمالا دیشب سور و ساتی برای خودشون عَلم کردند و به گونه ای مراسم را تو گروه های چند نفریشون اجرا کردند. لباسهای عجیب و مرموز پوشیدند، رو سرو کول هم دیگه پریدند و حکما ابسولوت یا اسکاچی هم به بدن زدن و بعدشم نشستن پایِ پی سی شون و اَرِه شیش رو دیدند. و یقینن کلی هم به خاطر زندگی تو ایران دلخور و دلگیر شدند…

Halloween-Photography-Tips-1


مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,120 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید