نوشته‌هایی از ننوشتن‌هام

واقعا شرمنده خواننده‌هامم. کلا یه‌مدت از اینترنت کناره‌گیری کردم. من Lost & Confused شدم. نه گودر، نه چت و الخ. کلا هرچی از سنم بیشتر میگذره، ساکت‌تر میشم. بیشتر تو جمع‌ها سکوت میکنم. بیشتر جلوی حرفامو میگیرم. چون هر روز که میگذره میفهمم که چقدر من نمیدونم!. و هر حرفی را آنچنان سنجیده میخوام بزنم که یه‌وقت کسی فکر نکنه من اینقدر نمیدونم. که اینقدر این خودداری زیاد میشه که سکوتم کش‌دارتر و ممتدتر میشه. و این میشه که اینجا هم دیر به دیر آپ میشه. حرفی هم برای گفتن ندارم زیاد. حتی حرف‌های سخیف و مضحک که کسی روش حسابی باز نمیکنه، کمتر میزنم. چون به‌اندازه کافی این‌جور نوشته‌ها نوشته میشند. خوشبختانه نویسنده‌های خیلی قادری در سطح وبلاگستان هستند که باورتان نمیشود بسکه از نوشته‌اشان لذت میبرم. گاهی نوشته‌هاشون را پیرینت میگیرم و چندبار از روشون میخونم. خب در چنین جمعی، من سعی میکنم بیشتر ساکت باشم تا بخواهم تکراری باشم و حرف بی‌سروته تحویل مخاطب بدم. و یا چرت‌وپرت ببافم و یه‌عده‌ی رو علاف کنم. باور کنید هر پستی که تو این وبلاگ هست با کلی فکر و تلاش برای متفاوت نوشتن و جذب مخاطب بوده، نوشته شده. این حرفارو نمیزنم که بگم دیگه نمینویسم. من با نوشتن آنچنان انس گرفتم که توان ترک یا ننوشتن ندارم. اما، در این فضای فعلی وبلاگستان بهتر است سنجیده‌تر و محتاط‌تر نوشت. تا مخاطب رو راضی کنی فیدتو برای همیشه بسابه. به‌زودی سعی میکنم برگردم به نوشتن‌هام.
ممنونم که فیدمو در گوشه‌ی فیدریدرتون گذاشتین و هنوز هم دوست دارین منو بخونین.

پ.ن: آهنگ صفورا به نام Drip Drop از آذربایجان تو یوروویژن امسال بود که پنجم شد، رو از دست ندید.

مشترک فید وبلاگ شوید…

Advertisements

7 Responses to “نوشته‌هایی از ننوشتن‌هام”


  1. 1 قهوه و سیگار ژوئن 6, 2010 در 6:26 ب.ظ.

    مرسی چه اعتراف خوبی!منم گاهی این احساس رو دارم.

  2. 3 Masoud569 ژوئن 6, 2010 در 8:40 ب.ظ.

    مثل الان
    فکر کنم مشکل ما اینه که نمی دونیم، کجا هستیم، چه کار می کنیم، چه کار می تونیم بکینم و چه کارایی برای ما مهمه که بلد باشیم،
    شاید اگه اینو همه بفهمند، انرژیشونو کمتر هدر بدند، دنبال کارهایی میرند که بهش علاقه دارند و مهم تر دنبال علایقی می رند که توانایشو دارند
    خوشحالم که این نظر را برای کسی می نویسم که همه اینا را درک کرد …

  3. 5 روزانه‏های یک دوشیزه ژوئن 13, 2010 در 2:15 ق.ظ.

    این حس و حال رو درک می کنم چون خودم هم به نوعی درگیرشم

    به هر حال اگه به نوشتن خو گرفتید و باعث آرامشتون میشه، ازش دوری نکنید حتی اگه وقایع روزانه و به نظر خودتون کم اهمیت باشه

    شاد زی

    • 6 رضا.ب ژوئن 13, 2010 در 7:58 ق.ظ.

      مرسی از شما. جالبه بدونید که من دوبار از متن‌های شمارو پرینت گرفتم و حتی یکیشو دادم به دوستم.
      + من وقایع روزانه‌مو می‌نویسم. اما اینجا نه!

  4. 7 مهرنوش محتشمي ژوئن 22, 2010 در 8:41 ق.ظ.

    سلام
    ممنون از اینکه نوشته هامو دوست داشتید و بهم لطف زیادی دارید .
    امیدوارم خودتون هم با روحیه بهتری دوباره نوشتن رو از سر بگیرید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,156 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: