Posts Tagged 'سینما'

روزنوشت[اسکار 82ام، زامبی‌لند]

خب، اسکار 2010 به تاریخ این پست یک روز دیگست. نامزدها را هم که دیگه میدونین.گفته میشه اسکار امسال ممکنه متفاوت باشه و همه را مث سال پیش شکه کنه. البته گفته باشم گرفتن حداقل دو جایزه‌ی بهترین کارگردانی و جلوه‌های ویژه، متعلق به اوتاره. دیگه زمان پیش‌بینی کردن گذشته که قبلا در اینجا قبل از اعلام نامزدین یه پیش‌بینی‌هایی کرده بودم.  در هر رو برای دسترسی به اسکار: کانال‌ ABC که برا آمریکاست و رایت مراسم رو داره و تو ایران بهش دسترسی نداریم که هیچ. چندین کانال دیگه مستقیم پخش میکنن که یا کارتی‌ان یا دسترسی بهشون نیست. میمونه چند تا کانال رایگان مث کانال «امید ایران»(نادر رفیعی)ٰٰ[در نبود طپش]، Fox Movies و غیره که با تبلیغات زیادی همراهند. راه آخر برای دیدن لایوِ‌ مراسم اینرنتی‌ه. که ‌AP مث سال پیش پخش میکنه. اینجا هم پخش میکنه. جاهای دیگه هم لایو پخش میشه حتما که بگردین پیدا میکنین. اما چون مراسم فرش‌قرمز دو و نیمه شبه و تازه ساعت پنج برنامه اصلی شروع میشه و تو ایران هم روز تعطیل نیست، ممکنه دیدن لایوِ مراسم از دست بدن. که در اینصورت می‌بایست اسکارو دانلودش کرد. حالا یا از تورنت یا از فروم‌ها مث اینجا یا اونجا. راه ضعیف‌تر دنبال کردن مراسم از سایتهای فتونیوز هستش. مث سِلِب‌فای خودمون(که مث باقی مراسم صفحه جداگانه داره برای اسکار). یا سایتهای بعضا پولی مث wireImage یا سایتهای مشابه دیگه. راه دیگه‌ام رفتن به سایتهای خبریه دیگه. که آی‌ام‌دی‌بی و این سایته توصیه میشه. در ضمن کلیپ‌های هاتِ مراسم اسکار را میشه از یوتیوب هم گرفت.

چند روز پیش فیلم زامبی‌لند رو دیدم. فیلمی که برخلاف اسم ظاهریش، ارزش دیدن دارد چون در ژانر وحشت حقیقتا سخت میشود جاش کرد. و به ظاهر تناقض زیبای ژانر وحشت و کمدی، فیلمی خوش‌ساختی را از آب در آورده. اینارو گفتم که اگه اهلش هستین برین و فیلمو بگیرین و ببینین.
داشتم به این فکر میکردم که چه جالب میشد مث دستورالعمل این پسره تو فیلم، زندگیمون رو مدیریت کنیم. قضیه از این قراره که آمریکارو زامبی‌ها گرفتند و چندتایی درست و سالم باقی موندن که اونم به دلیل رعایت یک‌سری قوانین‌ه که کمک به زنده بودنشون میکنه. بر اساس این ایده‌ی جالب میشه، براساس نوع زندگی خاصمون، یک‌سری قوانین برای خودمون سِت کنیم و پای‌بند باشیم تا در این کوره‌راه زندگی بتونیم زندگی کنیم. این حرف منو وقتی کامل میفهمین که فیلمو دیده باشین.

مشترک فید وبلاگ شوید…

اَوِتار و کامرون

اواتار پادشاه دنیای سینما شد. هم رکورد دومستیک که سالها دست تایتانیک کبیر بود رو شکست هم چند روز قبل‌ترش با پشت سر گذاشتن باز هم تایتانیک پرفروش‌ترین اعصار در کل دنیا شده بود. درسته جیمز کامرون شاید فکرشو می‌کرده به پای تایتانیک ممکنه برسه اما نه دیگه تو 47 روز!؟ تایتانیک تو 252 رسید به این رکورد و این به معنی‌ست که فروش این فیلم تا دو و نیم میلیارد دلار هم خواهد رسید. وارد حاشیه‌ی فروش نمیشم. اما کامرون کاری کرد که حداقل تا بیست سال دیگر دست‌نیافتنی خواهد بود. مگر اینکه تورم بالای پنجاه درصد بره وگرنه جاودانگیش حفظ خواهد شد. این رکوردهایی که از نظر مالی زده فعلا یازده‌تاست که تا پانزده‌تاش قابل پیش‌بینی هست. اما این‌ها اهمیتی آنچنانی ندارد. جوایزی که تا به حال برده و مخصوصا  9 اسکاری که نامزد شده و به ظن بسیاری به دلیل شباهت برنده‌های گلدن‌گلوب به برنده‌های اسکارِ همه‌ساله، دور از ذهن نیست که حداقل هفت اسکار رو بگیره، اهمیت داره. و بسیاری معتقدند کامرون در مقابل با همسر سابقش(کاترین بیگلو) پیروز است. که البته در SAG نبود. [م.ن: نوشته یک‌ماه قبلم در مورد فروش اواتار]

https://i2.wp.com/photos.upi.com/story/t/65e6e955600edcf5f05ae52ea251b8ea/Avatar.jpg

جایگاه کامرون در بلاک‌باستر شکی درش نیست که به اختلاف زیاد با مابقی فیلم‌سازان در رتبه‌ی نخست قرار داره. یعنی چه‌کسی دیگر می‌تواند دو فیلم غیردنباله‌داری بسازد و اینچنان فروش کند؟ مسلما کامرون یک استثناءی خارق‌العاده است و تقریبا تکرارنشدنیست. کامرون حتی در به‌پیش راندن سینما نقش بزرگی ایفاء کرده. ترمیناتور 2 سال 91 با آن انقلاب تصویری که کرد و نظراتی که بعضا معتقدند تایتانیک هم در جریان‌سازی‌هایی در سینما موثر بود و حالا هم که با انقلاب بصری سه‌بعدی خیره‌کننده‌ی اواتار روبرو هستیم. که سرآغازیست بر شروع تحول و سمت‌گیری فیلم‌ها به سوی سه‌بعدی ‌ساخته شدن. اما با این وجود این همه دستاورد مثبتِ کامرون، باز هم افرادی هستند که به کارش ایراد می‌گیرند. و ایرادهایشان هم وارد است. اما حواسشان نیست فرمولی که کامرون برای موفقیتش دارد فرمولیست که فقط می‌داند: چجوری جایزه‌ها و اسکار را درو کنه و بلاک‌باستری باشد که مدت‌ها بالای باکس‌آفیس بیاسته و هفته‌ها و ماه‌ها شاهد عبور مرور فیلم‌های معتدد باشه و بشه پرفروش‌ترین فیلم دنیا! این فرمولی بود که تایتانیک رو پرخرج‌ترین فیلم کرد و همچنین پرفروشترین و آینقدر جایزه و نامزد برد و این همه افتخار کسب کرد و دی‌کاپریو و وینسلت رو خلق کرد. و حالا باز هم آواتار پرخرج‌ترین فیلم تاریخ و پرفروش‌ترین فیلم تاریخ! باز هم با این دستاورد و انقلاب بصری و این‌همه جایزه و نامزدی… به این فرمول دست‌نیافتنی‌ ایرادهایی که بعضا می‌گیرند وارد نیست و در داخلش تعریف نشده‌ست. کدام فیلم معناگرای تونسته تو روز اول 72 میلیون بفروشه؟ که فیلم دخترکشِ گرگ و میش: ماه جدید فروخت؟. در لیست پرفروش‌ترین‌ها اکثر فیلم‌ها که دنباله‌دار هم بودند سوپر هیرویی و درکل عامه‌پسند بودند. و فیلم‌های عمیق فلسفی و معناگرا نهایت لطفی که بهش میشده این بوده که تو لیست تاپ 250 آی‌ام‌دی‌بی میومده یا تو روتن‌تومیتو از منتدین رنک بالایی می‌گرفته. برای همینه که میگم اون فرمول این چیزها درش تعریف نشده.

پ.ن: این پست تقدیم می‌شود به آمیر کافه توهم.(+)

مشترک فید وبلاگ شوید…

روزنوشت[موزیکِ پاپ داخلی، پیش‌بینی اسکار 82ام]

یکی از بهترین برحه‌های موسیقی پاپ داخلی در راه است. برحه‌ای که اگر تحت الشعاع زد و خوردهای سیاسی قرار نگیره در نوع خودش خیلی میتونه پُروپیمون باشه. شما ببینید چه آلبوم‌های شاخی قراره ریلیز شه تو مارکت. محسن چاوشی: ژاکت، فرزاد فرزین: شانس، علی اصحابی: تو راست میگی، محسن یگانه: تابوت(یا تقاص)، احسان غیبی: خاطره‌انگیز، مجید یحیایی: سکوت مبهم و چند تا آلبوم دیگه که به صورت رسمی هنوز اطلاعی ازش در دستم نیست. مثل علی عبدالمالکی، خواجه امیری و بابک جهانبخش. اما چیزی که مسلم است با اوضاع پیچیده و داغون کمپانی‌های بی‌دروپیکر مارکت موسیقی بدبخت ایرانی نمیشه هیچ حدسی زد که کی دقیقا این آلبوم‌ها ریلیز میشن. ولی میشه نظر داد که این چند کمپانی کله‌گنده تر نظیر ایران‌گام و آوای باربد هیچگاه نمی‌آید دو آلبوم خیلی پُرطرفدار رو همزمان ریلیز کنن. چون به فروش دو آلبوم ضربه میخوره. ولی امیدوارم آلبوم چاوشی زودتر از باقیه بیرون بیاد. «ژاکت» را باید در سرما شنید و گرنه باید نشست زیر کولر و لم داد و حسرت بخوریم چرا هوا گرمه و ما داریم ژاکت گوش میدیم، مملکته داریم؟!

پست قبلی خیلی مورد توجه قرار گرفت +. با تشکر از اونایی که شیر کردن و لایک زدند(اسمایلی تنکس من!) اما باز هم از تریبون اعلام میکنم، اونهایی که با توجه این پست به بازیِ تحت عنوان «پیش‌بینی اسکار 82ام» یا «پیش‌بینی اسکار 2010» دعوت شدند/نشدند، شرکت کنند، لینکشان را در آخرین پست تازه میگذارم. و باید بگم که سریعتر لیستتون را بدین. چون زیاد طولش بدین فایده نداره. کم کم اسکار داره قابل پیش‌بینی تر میشه. و اصولا برای همین است که اسکار آخرین مراسم سینمایی‌ست که اجرا میشه. و چون اکثر اعضای رای‌دهنده اسکاری تو SAG، DAG، ISA، Golden Globe، PGA، CCA و الخ هستند، خواه‌ناخواه نظرات منتشر شده و نامزدان و برندگان به عُرف معمول در اسکار هم هستند و با تقریب درصد بالای همانطور خواهد شد که قبلا در مابقی فستیوال‌ها رخ داده.

اواتار، پرفروش‌ترین فیلم دنیا؟!

صحبت عمده‌یِ عشق‌های سینما در این چند روز اخیر در مورد gross فیلم بسیار جنجالی Avatar است. این فیلم از جنبه‌های زیادی قابل بحث است. اما جنبه‌ی اقتصادی این فیلم توجه من رو بیشتر جلب میکند.
فیلم آواتار، فعلا در سه مقام رکورد دار محسوب میشود که عبارتند از پرفروشترین‌های هفته دومی و سومی به همراه پرفروشترین‌ها در ابتدای سال جدید. پیش‌بینی‌ها حاکی از آنست که تا ده رکورد تازه دیگر و به‌شدت غیرقابل دسترس پیش میرود. همکنون فیلم نولان، The Dark Knight، با 28 رکورد، پررکوردترین دنیای سینماست. تایتانیکِ کامرون هم با 13 رکورد دومین جایگاه را در دست دارد.
آواتار چند روز پیش-هفده روز بعد از اکران- فروش بین‌المللی‌اش رو به مرز یک میلیارد دلار رساند. همکنون این فیلم در جایگاه پرفروشترین‌های سینما در مقام سوم بعد از تایتانیک کبیر و ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه قرار دارد. به زودی آواتار دومین پرفروشترین فیلم دنیا خواهد شد. اما بحثی که وجود دارد اینست که آواتارِ کامرون در مصاف با تایتانیکِ کامرون شکست خواهد خورد؟
فروش تایتانیک به‌شدت عجیب و غریب بوده. فیلمی که در آن سالها پرخرج‌ترین محسوب میشد و به نوعی یک ریسک بزرگ بود آن موقع که یک کمپانی بیاید و دویست میلیون دلار برای یک فیلم هزینه کند. اما، پانزده هفته متوالی اول باکس‌آفیس شد و تا 41 هفته روی اکران بود. و شد پرفروشترین فیلم دنیا. که هنوزم با رکورد خیره کننده‌ی 1.8 میلیارد دلار اول جدول پرفروشترین‌های دنیاست. فیلم آواتار، که بعد از دوازده سال از سوی کامرون بیرون آمد، قابل پیش‌بینی بود که رکوردهای عجیبی میزند. رقم دقیق میزان هزینه فیلم هنوز منتشر نشده، ولی شواهد و شایعات زیادی هزینه فیلم را تا سیصد میلیون برآورد کردند. که این یعنی پرخرج‌ترین در دنیای سینما. بعد از گذشت تقریبا سه هفته از فروش این فیلم، خیلی‌ها از نحوه‌ی فروش فیلم برآن گمانند که آواتار از تایتانیک هم بیشتر خواهد فروخت. نظر من اینست که نمیشود با قطعیت گفت، ولی احتمالش بالاست. تایتانیک معلوم نشد چرا اینقدر فروخت. اصولا فیلم‌هایی که از دنباله‌ایی ساخته نمیشود و فیلم‌های سریالی نیستند، روی فروش‌شان نمیشه نظر دقیقی داد. حال آنکه پرفروشترین‌های سینما دنباله‌ای بودند. نظیر: ارباب حلقه‌ها، دزدان دریایی کارائب، جنگ ستارگان، هری پاتر، اسپادرمن و … . آواتار نه تنها دنباله‌ای محسوب نمیشود بلکه ملت هیچ ذهنیتی از آن ندارند. آخه فیلم در 150 سال بعد اتفاق می‌افتد. اینست که فروش دقیق فیلم قابل پیش‌بینی نیست. ولی از نحوه فروش تا این نوزده روز میشود گفت به احتمال بالایی تا نزدیک دو میلیارد دلار فروش پیش میرود. اما اینکه آیا در آمریکای شمالی رکوردی از خودش به جا میگذارد جای بحث دارد. همانند تایتانیک که حدود دوسوم فروشش مربوط به سینماهای جهانی شد، این فیلم هم از فروش جهانیِ بیشتر بخت آن را دارد که رکوردزن باشد.

پ.ن: مربوط به پست قبل: پیش‌بینی اسکار 2010 از دیدگاه محمدرضا آزادی

مشترک فید وبلاگ شوید…

روزنوشت[بیست‌دَه، پیش‌بینی اسکار 2010، بازی وبلاگی]

سال بیست‌دَه بر شما خوانندگان وبلاگ این حقیرِ فقیر مبارک. امیدست امسال سال پرشکوه و جلالی باشد. و ای‌بسا بهتر از سال پیش…

خب اسکار 2010 داره نزدیک میشه. و چیزی که هست ملت عاشق سینما شروع میکنند به لیست نوشتن، حدس و گمان زدن و الخ. منم به سهم خودم میخوام چند تا از اونایی که بیشتر مطمئنم رو بگم، ببینم چقدر مث سال پیش تو ذوقمون میزنند با اون فیلم هندی تخمی سال قبل.
بهترین فیلم رو به‌گمون میدن به آواتار. قبل از اینکه ادامه بدم باید بگم فیلم آواتار به چندین علت دارای اهمیت ویژه‌تری هست. اولا، بیش از یک دهه‌ست که کامرون فیلم داستانی بلند ارائه نداده بوده. دوما، انقلاب تصویری که تو این فیلم تکنولوژی تصویری سینما رو یک قدم بزرگ جلو کشوند، مطمئنا آنقدر خیره‌کننده بوده که چشم منتقدین را هم گرفته. خب به‌نظرم بهترین کارگردانی هم به جیمز کامرون میدند.(در مورد کارگردانی، تقریبا همه متفق‌القول هستند که کامرون میبره). بهترین فیلم‌نامه اورژینال(یا غیراقتباسی) به احتمال زیاد مروبط به «حرام‌زاده‌های بی‌سیرتِ» کوئنتین تارانتیو میشه. بهترین بازیگر مرد، به احتمال بسیار بالا به جورج کلونی تعلق میگیره به خاطر درخششش در فیلم پرجایزه‌ی «بالا در آسمان». البته براد پیت هم به احتمال قوی نامزد خواهد شد.- خیلی دلم میخواهد براد اسکار بگیره-. بهترین بازیگر زن هم به اعتقاد من متعلق به ساندار بولاک است. البته مریل استریپ هم حتما نامزد خواهد شد. بهترین بازیگر مکمل مرد هم بی‌شک مالِ کریستوفر والتز است. که در آخرین فیلم تارانتینو بسیار درخشید. بهترین بازیگر مکمل هم احتمالا به مریل استریپ میدند. در مورد جلوه‌های ویژه و صدای متنِ اورژینال هم بی‌شک آواتار میبرد. در مورد انیمیشن باید بگم «بالا» خواهد برد.
پ.ن: مابقی موارد هم پیش‌بینش تا حدودی سخت است. اما اینها هم بیشتر قابل توجه هستند و هم  قابل پیش‌بینی‌تر.

در اینجا فرصت رو مغتنم شمرده و سه نفر رو به یک بازی دعوت میکنم: نفرات دعوت شده، حتی شما هم دعوتید، اما برای خاص‌تر شدن: هدا، ایمان،  آمیر
عنوان بازی: پیش‌بینی اسکار 2010
نحوه بازی‌کردن: معرفی کوتاه احتمالات اسکاری شدن همراه با چاشنی . نمونه: پاراگراف دوم همین پست.

روزنوشت[یک نوشته، فیلم «مارلی و من»]

  • اول، این متن را بخونید:
از آن دسته مردها بود که وقت بارانی یا کت خریدن اول به آسترش خوب نگاه میکرد و بعد که از رنگ و دوخت ساتن آستر مطمئن میشد آن را پرو میکرد و دست آخر از فروشنده- با یک حالت فخرآمیزی- می‌پرسید «ببخشید این کت چند؟» یا آرام با سبابه چند ضربه میزد به تخته‌ی کف کفش که حتما صدای چرمش بیاید بعد میگفت «شماره چهل و سه لطفا». خیلی وقتها آدم وسوسه میشد که صورتش را توی بیخ گردنش فرو کند و مطمئن باشد که یک بوی بی‌نظیر دلپذیر نصیبش میشود. من اکثر اوقات باران که میزد گوشم بی‌تاب زنگ تلفن میشد که برای قهوه عصر زنگ بزند و همانطور تامنینه بگوید «خانم پیاده‌روها رو دیدین؟ بوی بارون تو تراس شما هم پیچیده؟» بعد عصر که میشد میدیدم که از دور با آن لبخند مرموزش می‌آمد و مثل همیشه انگار که بازی رنگها را بداند، شال ارغوانی‌اش را با سورمه‌ای بافتنی‌اش ست میکرد و به من که میرسید هر دو بازویم را میگرفت و بعد هوای بینمان را با چشمهای بسته- انگار که دارد همه‌ی من‌را تنفس میکند- عمیق نفس میکشید ومیگفت «این هم بارون که سفارش داده بودین». بعد دستش را میکرد توی جیب شلوارش و آرنجش را تعارفم میکرد که یعنی بیا ردِ این پیاده‌رو را بگیریم و تا آخر برویم…ا

 

این بنظرم یک متن فوق العادست. صاحب نوشته اش را میدانم که زن است و این هم وبلاگش .تو گودر شیرش کردم. لایکش هم زدم. اما، این متن زیبا رو حیفم اومد کم خونده بشه اینه که اینجا هم عینا از این پست گذاشتمش تا شما هم چندین بار بخونید و لذت ببرید.
  • سال 2008 هالیوود، شاهد تولید چند فیلم عمده سگی بود. مثل «بولت» و «مارلی و من». دیروز فیلم مارلی و من را دیدم. فیلم واقعا سگی بود. به طوریکه 22 سگ مختلف در نقش محوری سگ فیلم نقش ایفا کردند. و اینقدر سگ محور است که تصوری که فرهنگ غرب نسبت به حیوانات خانگی(pet) دارند را مایی که در فرهنگمان به نوعی این چیزهارو نداریم، میتونیم علت کشش به حداقل سگ را درک کنیم. به عنوان مثال در جایی در آخر فیلم اُون ویلسون به سگش میگه: «بیش از هر چیزی دوست دارم». فیلم ساخته ی دیوید فرانکل هست که در ژانر خانوداگی-عشقی با بازیهایی خوب اُون ویلسون و جنیفر انیستون با بودجه شصت میلیون، فروش بسیار عالی 143 میلیون را برای خودش رقم زد. این فیلم کریسمس سال پیش در رقابت با مورد عجیب بنجامین باتن دو هفته در صدر باکس آفیس بود. به نظرم فیلم خوبی است برای یک آخر هفته ی یک زوج تازه مزدوج. از آنجایی که فیلم به واسطه بازیهای خوب بازیگرانش و همچنین فیلمنامه خوبش(که یک داستان پرفروش هم بوده)، بافت طبیعی یک خانواده را در این دو ساعت و سه دقیقه به خوبی به تصویر میکشد، فیلم را قابل لذت کرده است. ریت من به این فیلم 7.5 است. و ملت هم بهش 7.1 دادند.
  • https://i0.wp.com/img2.pict.com/cd/0a/71/1464046/0/4018018465.jpg

    تنها نکته ای شاید شمارو جلب به دیدن این فیلم کلیشه کند، تمایل به سگی بودن فیلمه. و این خودش موردی هست که از برپچسب کلیشه ای بودن فیلم را خارج میکنه. یه نکته ی جالب فیلم اینه که به دلیل غیرعادی بودن شخصیت سگ فیلم، اسم مارلی زیاد توسط جان و جنی صدا زده میشه. به طوریکه شک کردم اگر آلپاچیو رکورد فا.ک را در صورت زخمی داره، این فیلم هم رکورد «مارلی» را داره. بعد، این اسم به نظرم قشنگ هم هست. مخصوصا که حرف «ر» دارد و بعدش «ل» اومده. یعنی طوری توی دهن زیبا میچرخه که جذاب میشه. و مطمئنا انتخاب این اسم یکی از دلایلش همین بوده.

مشترک فید وبلاگ شوید…

سانسور، حتی تو هالیوود!

مساله سانسور یکی از مسائلیه که در هر جامعه ای رخ میده. این سانسور لزوما منع کننده و آسیب رسان نیست. چه بسا گاهی اوقات منجر به رشد بهتر و زندگی سالمتر میشه. متاسفانه وضعیت سانسور در ایران اصلا قابل بحث نیست و همه ی ما به نوعی با انواع اقسام محدودیت ها و سانسورهای آسیب رسان برخورد داشتیم. سانسورِ درمانگر این چیزی نیست که ما الان شاهد اجراش هستیم. الان شاهد اجرای غیرمنطقی، ضربه زن و کاملا خودکامانه ای از سانسور هستیم.
مقصودم از این مقدمه اینه که در فیلمهای هالیوودی هم درجه بندی سنی هست. این نیست که فک کنید کیلویی کمپانیها فیلم میسازند و میندازند روی اکران. سازمانی هست به نام MPAA اول کلمات Motion Picture Assosication of America، که مسئول نظارت بر همین موضوع را داره. پنج نوع درجه سنی مختلف تشخیص دادند برای فیلمها. که البته به نظرم به نسبت فرهنگ ایرانیها تا ده نوع درجه سنی هم جا دارد که باشه.

خب عکسها خودشون گویای مطالب هستند. از بالا به پایین شدت صحنه های حاوی مشتقات صکثی، مصرف موادمخدر، خشونت و … بیشتر میشند.




درجه سنی در فیلم، یکی از موارد مهمیه که باید بهش توجه کرد. البته مخاطبان این وبلاگ همه بالای هیجده سالند و این حرفها به نظرشون مسخره بیاد شاید. ولی کدامیک از ماها که موقعیت دیدن فیلم آنچنانی را داشتیم، ولی ندیدیم؟ این به علت عدم آموزش صحیح نوجوانان برای دیدن فیلمهایی که قانونا مجاز به دیدنش نیستند، هست. و بدون شک تاثیرات مخربی بر روحیه و افکار نوجوان میگذاره، چون بلخره کلی روانشناس و جامعه شناس دور هم جمع شدند و این رده سنی ها را با توجه به میزان و شدت رشد کودکان و نوجوانانشون در فرهنگ حاکم کشورشون، تعیین کردند.

MPAA Logo

نکته مهم در این رده بندی ها توجه مخاطب سن بالای 17 ساله. مثلا خیلی از کمپانی ها به عمد سعی میکنند از MPAA رتبه ی PG نگیرند. چرا؟ چون درست است مخاطبان PG ی وجود دارند و خوب هم به سنیما میاید. ولی آمار نشون میده فیلمهای اسلوب دار و کار درست به استثنای انیمشن ها در رده سنی PG آنچنان شانس فروش بالایی ندارند. این قضیه به شکلی بسیار شدیدتر برای رده NC-17 حاکمه. که اون هم برمیگرده به کم مایه بودن این فیلمها که در یه روزنوشتهام به اختصار اشاره ای کردم. اما در جبهه ی مقابل، اکثر فیلمهای قوی، شاهکار و پولساز از رده ی R هستند. حتی فیلمهایی بودند که با افزودن درجه ای خلوص ماچ و بوسه خودشون را تو این رده چپوندند. علت محبوبیت این رده سنی برمیگرده به دسته ی عظیم تماشاگری که برای دیدن این دسته فیلمهای مناسب هستند. و هر جا که تماشاگر بیشتر باشد، همانجا پول هست. آنجا که پول باشد، فیلم خوب هست. و آنجا که فیلم خوب باشد، ژانرهای متفاوتی تولید میشه و رونق سینما اونجا میگرده و تولیدات آنچنانی میشه.

برای کسب اطلاعات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید. و ضمنا، در اکثر پرفایلهای IMDb این درجه وجود داره.

مشترک فید وبلاگ شوید…


مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,107 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید