Posts Tagged 'شعر'

یاد قدیما، یاد شاعریم!

خواننده های قدیمی اینجا، میدونند که من قبلا به صورت جدی تو کار داستان نویسی بودم و چند ماه پیش هم از این قضیه کشیدم بیرون. امروز یاد اون دوران افتاده بودم و یاد تلاشی که برای ساختن داستانی بر پایه ی شعری که گفته بودم، افتادم.
قضیه از این قرار بود که من چون به واج آرایی علاقه خاصی داشتم و راه تولید شعر اینجوری هم به نوعی کشف کرده بودم، تلاشم روی این بود که اول شعر را بگم و در واقع متناسب با محتوای شعر حاصله، داستانی جفت و جور کنم.
نمیخوام دیگه تو حوزه داستان نویسی وارد بشم. به همین دلیل دوست دارم ذوق خودتون را بگذارید پای این دو شعری که من همون روزا گفتم که به هم مرتبطتند و ببینید چه داستانهایی میشه از توش درآورد 🙂

شعر اول: پس، پاپاش،پاپاخ به سر، پارو کنون، تو پام میزد…

شعر دوم : پتک زدم، آن پاشکستم  صاحبش، پانصد و پنج زخم من زدم بر پایه اش

مشترک فید وبلاگ شوید…

شدن خواهی؟

حکایتی از شیخ معظم، شیخ نظام:

در گذر از کوچه، فردی را دیدم که نالان و سرگشته بود. از ظاهرش، پی به باطنش بردم و برایش این چنین گفتم:
شدن خواهی؟ پس، باید شد
گر نشدی، پس، نشو ناخوش
برای شدن، تلاشها باید شد
گر شدی، پس، باش تا باشی

در جایی دیگر شیخ میفرمایند: اصول و قوانین موفقیت در زندگی را، آدمهای ناموفق هم میدانند، اما فرق بین عالم بی عمل با عالم با عمل، تفاوت بین انسان موفق و انسان ناموفق را میسازد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,108 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید