Posts Tagged 'واج آرایی'

یاد قدیما، یاد شاعریم!

خواننده های قدیمی اینجا، میدونند که من قبلا به صورت جدی تو کار داستان نویسی بودم و چند ماه پیش هم از این قضیه کشیدم بیرون. امروز یاد اون دوران افتاده بودم و یاد تلاشی که برای ساختن داستانی بر پایه ی شعری که گفته بودم، افتادم.
قضیه از این قرار بود که من چون به واج آرایی علاقه خاصی داشتم و راه تولید شعر اینجوری هم به نوعی کشف کرده بودم، تلاشم روی این بود که اول شعر را بگم و در واقع متناسب با محتوای شعر حاصله، داستانی جفت و جور کنم.
نمیخوام دیگه تو حوزه داستان نویسی وارد بشم. به همین دلیل دوست دارم ذوق خودتون را بگذارید پای این دو شعری که من همون روزا گفتم که به هم مرتبطتند و ببینید چه داستانهایی میشه از توش درآورد 🙂

شعر اول: پس، پاپاش،پاپاخ به سر، پارو کنون، تو پام میزد…

شعر دوم : پتک زدم، آن پاشکستم  صاحبش، پانصد و پنج زخم من زدم بر پایه اش

مشترک فید وبلاگ شوید…

Advertisements

کاش میشد کَش میداشتیم

روزی شیخ نظام، به این فکر افتاد که قبل از او هم بودند کسانی که همچون خود، استاد بودند و ای بسا بهتر و قویتر. پس، تصمیم برآن گرفت کاری نو کند.
گفت، میخواهم چند مصراع شعری بگویم که آنقدر واج آرایی درش باشد که آب دهان خواننده پشت دندان و زیر زبانش چنان جمع شود که از شدت ناتوانی در تمدید کلام و اتمام شعر مجبور به قورت دادن ناگهانی مقدار زیادی آب دهان باشد.
آن شعر چنان به عظمت شیخ افزود که قطعا و یقینا مثال زدنی بود. اما متاسفانه، ناکسان و بی رحمان مقدار زیادی از آن اثر را از بین بردند و همکنون فقط چهار بیت از آن وجود دارد. باشد که انتشار همین شیخ نظام را خوشحال کند.

شیخ در جهت اصلاح امور کشوری میفرمایند:
کاش کِشت کشمش داشتیم
کاش میشد کَش میداشتیم
کاشت کشمش و برداشت کَش میداشتیم
کشور پر کشمش و با کَشی میداشتیم

کَش، کِش و کشمش، کشک نیست
کِشتی کشور  از بی کَشی شکست
کُشتی گرفتی با کَش، درهم شکستی کشور
یا بِکُش کَش را یا کَش بیاور کشور

.
توضیح کَش : حافظه ایست کوچک اما فوق العاده سریع از جنس SRAM که به آن حافظه نهان هم میگویند. ترانزیستور، این قطعه را تشکیل داده. کَش اصولا در ارتباط بین حافظه اصلی و CPU است. اخیرا تا سه سطح کَش در بازار موجود بوده. ولی کَش های مرسوم، کَش سطح یک و سطح دو است. کَش سطح دو به علت سرعت کمتر و ارزانی، حجم بیشتری داراست. اما کَش سطح یک که در کنار هسته ی ریزپردازنده است حجم کمتر ولی در عوض سرعت بسیار زیاد و قیمت گرانی دارد. کار اصلی کَش سرعت بخشیدن به درخواست های ریزپردازنده از حافظه ی اصلی است. به دلیل اینکه رَم، از جنس DRAM است و از خازن ساخته شده، هم هزینه ی ساخت کمتری دارد و هم سرعت خیلی کمتری نسبت به حافظه هایی که با ترانزیستور ساخته شده اند. و همین کُندی سرعت، باعث میشود CPU با این سرعت بالا، به تاخیر و توقف بیافتند. با استفاده از پدیده ی Locality که احتمال دستیابی مجدد و یا دستیابی به اطلاعات مجاور را بیشتر میداند، آن مواردی را بیشتر در کَش میآید غالبا همانهایی هستند که ریزپردازنده آنرا میخواهد. و همین امر از اکثر قدرتهای ریزپردازنده در جهت افزایش سرعت و بازدهی استفاده میکند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شیخ نظام

«نظام نظمینه» نام شخصی بود که در شهری زیستن میکرد. به واسطه‌ی اسمش علاقه‌اش را کشف نمود. روزی که شیخ معظم، شیخ نظام، به وسیله ی اعتبارش القاب متعددی گرفته بود، وارد کافه‌ای شد و از مرد و زن بودند که نگاه‌ها را بسمتش دوخته بودند. شیخ که علت عمده شهرتش را شیرین جوابی سریع با رعایت واج‌آرایی و همگونی لغات و اصطلاحات میدانست با همان قبای چاک دار سرمه‌ای و کلاه نمدی کوچکی که بر سر داشت و با آن خشم همیشگی‌اش وارد کافه شد. به عادت معهود شخصی یافت میشد که از لابه لای جمع لغت یا عبارتی بگوید. پس، شخصی گفت : «سمباده».

نگاه ها به دهان شیخ بود تا شعری من باب سمباده بگوید. ناجوانمردان چونین لغتی سختی یافته بودند. و اینچنین قصد ضربه زدن به شیخ معظم را داشتند. اما شیخ نظام که دوست نداشت لکه ای سیاه در جوابدهی سریع خود داشته باشد، ناگهان خود را روی زمین رها کرد. به طوری که کلاه نمدی از سرش افتاد و آن عینک ته استکانی اش شکست. ناگاه زیر پیشخون سُم اسبی را دید. پس، برای جواب حاضر شد. چونکه شیخ معظم، نظام نظینه با الهام از موجودیات اطرافش شعری شیرین در جواب سخن و کلامی میداد. با دیدن این سُم، کم کم و به زور بلند شد. شکم بزرگش را پشت عبایش پنهان کرد. رو به جمعیت کرد و چنین  در پاسخ «سمباده» گفت:
سَم، سُم اسب و سمبوسه، چه آسون سمباده سازه
so، سمباده و سس و سکه همشون سردی سازه

با مشاهده حال نزار و این حاضرجوابی استادانه، کافه‌چیان به وجد آمدند و فریاد و کف شادی برای شیخ معظم، شیخ نظام سر دادند. در همین حین بود که از میان انبوه جمعیت شخص لاغراندام و قدبلندی بیرون آمد و انگار که شاخ غول را کج کرده باشد به شیخ نظام چنین گفت:
شیخ شیخا !، شاخ شیخی مخشکد، مگر با خشونت
خشتک‌ات‌ ای شیخ شاخ دار، خَش کن
شیخیت‌ات خشکید،
خشونت را در خشتکت‌ات خشک کن

به شیخ، چونان برخورد که خواست زمین و زمان را پاره کند و به آسمان رود و با نیروی فرازمینی با این موجود پرادعایی زود بازده به مقابله بپردازد. و چنین گفت:
مسکنت و سکوت سی‌ات ساده‌ست صادر
ساکی سوزن و سوسک سی‌ات ساده‌ست صادر

سپس شیخ بالای سکویی رفت و در شماتت این جوان پیرنما چنین گفت:
جَوٌ جنون در جوانان جاری‌ایست
جَوٌ جیغ و جنجال و جینگولری جاری‌ایست
جَوٌ جوانان، جَوٌ جنونی جاری‌ایست
جو بهر جوان بری،حنجره جغد جهنده‌ایست
جَو جوانٌ، جمع سماجت در جمعیتی‌ایست
جز آب جوب و juice و جیش ، جوابی نی‌ایست
جواب جوان، جواب بهر جَنگ نی‌ایست
جواب جهالت و جُک در جُنگ جوان‌ایست

با کرختی و رخوتی خاص از بالای سکو پایین آمد. و به خودش قول داد تا روزهای آخر زندگی‌اش کلامی دیگر در این رابطه نگوید. و گوی را به جوانان بسپرد. کتابی در این زمینه نوشت. و سپرد برایش بعد از مرگ به چاپ برسانند.

.

مشترک دائم فید وبلاگ شوید.

در صورتی که مایل هستید به اشتراک بگذارید: Balatarin Friendfeed Twitthis


مشترک فید شوید !

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

توییتر

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بالاترین امتیازها

آمار

  • 14,147 hits

لایک‌خور فید فیدبرنریم

به 1 مشترک دیگر بپیوندید