شیش si(e?)x

دسامبر 5, 2009

توجه-بعدا نوشت-: متن رازآلود و خطرِ کج فهمی

ساعت شیش بود. عقربه‎های ساعت شق و رق، صافِ صاف و در خلاف هم سربه هوا کوبیده بودند. کشیده‎ی کشیده. وقتی آخرین حربه‎ی عقربه‎های ساعت برای شق‎تر شدن داشت انجام میشد، دوستم که کنارم و در بغل بالشتی بزرگ بود ازم پرسید: ساعت شیش شد؟ گفتم: آره شیشه، بکش به نیشت!. با هم نشستیم سر سفره و دوسیخ جیگر را کشیدیم به نیشمون. در آنوقت ساعت 6و9 دقیقه بود!.

پ.ن : نوشته بالا مربوط به چندین ماه قبل است.

مشترک فید وبلاگ شوید…


موزیک پاپ داخی میشنوم، چرا؟!

نوامبر 23, 2009

در همه جا دیده ام و خوانده ام که حرفه ای های موزیک داخل کشور، موزیک پاپ داخلی رو بسیار ضعیف و ناهنجار توصیف کردند. و گفته اند پاپ در غرب با تجهیزات و امکانات بروز و استودیوهای کاملا حرفه ای موزیک های سطح بالا و با کوئالیتی استانداری تولید میکنند. این حرف درسته. از این بابت درسته که ایران یک جهان سومی و مافنگی به حساب میاد. در چه صنعتی جلو یا همرتبه ی با غرب هستیم که این رو باشیم؟!. اما مسئله ای که ذهن کوچک منا مشغول کرده اینه که براستی موزیک غرب برایم آن جذابیت و اصالتی که آهنگهای پاپ داخی دارند، نداشتند. بارها شنیده ام که میگویند موزیک، زبانیست مشترک و مرز نمیشناسند. ولی اگر واقعا چنین است، منی که یه شنونده عادی هستم که اکثر روزهام با شنیدن چندین ساعت آهنگ طی میشوند، نباید توجهم به سمت آن موسیقی ضعیف تر باشد. بلکه باید بیشتر موزیک بهتر و با کیفیت غربی رو گوش کنم. اما در واقع اینچنین نیست. بیش از نود درصد از آهنگهایی که دوست دارم بشنونم، از داخل ایران هستند. موزیک پاپ داخلی. چرا؟ چون واقعا به دلم میشینند. چون باهاشون رابطه برقرار میکنم. من بارها از چارتهای مختلف بهترین آهنگهای خارجی رو شنیدم. از بعضیهاشونم واقعا لذت بردم. ولی این تعداد اینقدر اندکند که من گاهی اوقات حس میکنم این موزیک پاپ غرب را الکی در این حد باکیفیت جلوه میدهند. البته من درک میکنم استدلال من سطحی و بدون نگرش به مسائل اصلی و حرفه ای موزیکه. موضوع اینه که من دوست دارم آهنگی رو بشنونم که واقعا ازش لذت میبرم. نه آهنگی که همه میشنوند و نه آهنگی که همه میگویند کیفیتش بالاتره. من باب مثال من آلبوم پاپ/راک یه شاخه نیلوفر چاوشی را شنیدم، آلبوم آخر کلی کلارکسون پاپ/راک هم شنیدم. واقعا آلبوم خانوم کلارکسون در حد و اندازه ی این نیست که اصلا با چاوشی قیاس بشه. و یک آهنگ از البوم چاوشی می ارزد به کل آلبومهای این خانوم.

پ.ن: از دوستانی که در این مورد میتونند بمن اطلاعاتی بدهند ممنون میشم در کامنتها ذکر کنند.

مشترک فید وبلاگ شوید…


پ.ن

نوامبر 20, 2009

پ.ن 1: وبلاگنویس چرا مینویسد؟ مینویسد چون از نوشتن لذت میبرد. چرا لذت میبرد؟ چون خوانده میشود. وبلاگنویسی که با فیدبک کمی روبروست و آمار روزانه اش از انگشتان دستش تجاوز نمیکند و حتی از اونایی که فیدشو میخونند بازخوردی نمیبینه باعث میشه انگیزه اش در نوشتن تحلیل بره. فاصله های پستهاش روز به روز زیادتر بشه. کیفیت پست جدیدش از قبلی ضعیف تر و در کل وبلاگش کم ارزش میشه. هم برای خودش هم برای خوانندگانش.

پ.ن 2: یکسری وبلاگهایی را میشناسم که در عین خوب نوشتن و تلاش زیاد، برای مدت زیادی گمنام ماندند. آنها هم مث این پست من بارها یه خوانندگانشان ذکر کردند که علت کاهش انگیزه در پست دادن مرتب و بامحتوا، عدم دریافت مکفی فیدبک از طرف خوانندگان بوده.

مشترک فید وبلاگ شوید…


داستان نویس قهار کیه؟!

نوامبر 13, 2009

داستانویس های قهار، با توجه به دانسته های خود و تلاش برای ایجاد فضایی در ذهن و سپس پیاده سازی اون فضا روی کاغذ به صورت نوشته، داستانی را ایجاد میکنند. فرق بین یک داستان نویس خوب و بد دقیقا در دانسته ها، توانایی ایجاد فضاها، نحوه نگارش و توان قلم فرسائی است.
نحوه نگارش و قلم فرسائی جز مواردی هستند که به مرور زمان حاصل میشوند. و مثلا یه داستانویس نوجوان هم میتوانند نگارشی در حد اعلا داشته باشد. در مورد خلق و ایجاد فضاها برای هدایت کردن داستان باید فضایی که داستان درش سیر میکند، برای نویسنده کاملا روشن و از همه جنبه هایش با خبر باشد. این جنبه بیشتر به خلاقیت و استعداد یک فرد در داستان نویسی و خلق طرح یک داستان برمیگرده. ذهن بسیار خلاق است که میتواند فضایی نو ایجاد کند و داستانی را در اون فضا روایت کند. اما نکته مهم دانسته های یک نویسنده است. به نظر میاید تنها نکته ای که نمیشود یک فرد در مدت زمان کمی داستانویس قهاری شود همین “دانسته ها” باشد. یک داستان نویس خوب، جدایِ از فضا و سبک داستانش، باید علاوه بر اینکه در حوزه ادبیات تسلط کامل داشته، باید بر روانشناسی و تاریخ آشنا و تا حدودی مسلط باشد. دانسته ها در داستانویسی، در نگارش تاثیر مستقیم دارد. بازه لغات بیشتر، بکار بردن صحیح ضرب المثلها نمونه ای هستند از اینکه متن را جذاب تر، شیواتر کنند و نوشته رو در حد اعلا برساند. دانسته در ایجاد فضا تاثیر دارد. با توجه و علم به وجود انواع فضاها، میتوان فضای جدیدی با ترکیب از فضاهای موجود و یا خلق فضایی نو با توجه به دانسته ها ایجاد کرد و داستان را طرح ریزی کرد.

پ.ن: شاید در آینده در این مورد، در مورد شیوه نگارش داستانهای خودم، افشارگری کردم.

مشترک فید وبلاگ شوید…


ضرب المثل و صداقت

نوامبر 8, 2009

طبق ضرب المثل “تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها”، من درمیابم که نه همه، ولی درصد بسیار بالای از ضرب المثل ها کاملا درست و واقع بینانه هستند. و به همین دلیلِ درستی و ضریب خطایِ کم این جملات کوتاه بوده که در میان مردم جا افتاده و باب شده و سینه به سینه گشته تا به نسل ما رسیده و در اثر پرکاربردی و صحت این ضرب المثلها به نسل های بعدی هم منتقل میشه. به عنوان مثال: “هر چی سنگه، مال پای لنکه”. آدم هر چی بدبختر باشه، بیشتر مکافات میکشه. مثلا کسی که بدهکاره و معتاد هر روز وضعش بدترتر میشه. زنش طلاق میخواد. پول نداره برای بچه اش یه زغال اخته بخره حتی و هر روز درجه اعتیادش بیشتر میشه و …
منظور اینه که این ضرب المثلها کشکی ضرب المثل نشدند. از زیر دست هزارها نفر متخصص گذشتند و از صدها صافی و قیلتر رد شدند تا مث الان شدند پرکاربرد. و چون منعکس کننده واقعیت و حقیقتی هستند بدین گونه پایدار و پرکاربرد مانده اند.(در این داستان شما تعدادی زیادی ضرب المثل خواهید یافت.)

نتیجه این بحث کوتاه آنکه:
با استناد به راهکار ضرب المثل ها: صداقت، یکی از معدود صفاتیست که انسان را پراعتبار، پایدار و مانا میکند.

مشترک فید وبلاگ شوید…


روزنوشت[آواتار ِ کامرون، کما ِ عسگری]

نوامبر 5, 2009
  • دیشب با اینکه چندین و چند بار از طروق مختلف تایتانیک را دیده بودم، باز هم دیدم. واقعا برایم این فیلم چیز دیگریست. عظمت کار و اون احساسات رومانتیک و درام آخر فیلم واقعا برایم لذت بخش است. بطوریکه حداقل من در هیچ فیلمی به این قدرت ندیدم. و این مهم را بیشتر از چشم اَبَرکارگردان، جیمز کامرون میدونم. کارگردانی که در کارنامه خود، فیلم فوق العاده موفق ترمیناتور 2 را داره. و حالا بعد از دوازده سال از آخرین فیلمش با یک فیلمی اومده که قراره همه رو شکه کنه. فیلمی که میگویند جذابیتش بیشتر در آیمکس مشخص است. دیشب با دیدن تایتانیک بیشتر به کار بزرگ کامرون پی بردم. و با تعاریف عجیب غریبی که از این فیلم جدیدش شنیدم، مطمئنم فیلم بزرگی خواهد بود. ولی بعید میدانم که موفقیت خیره کننده تایتانیک را تکرار کنه. موفقیت مالی تایتانیک را هنوز هم کسی تکرار نکرده. و خیلیها معتقدند حداقل تا چند سال آینده هیچ فیلمی به پای فروش جهانی تایتانیک نمیرسه، مگر فیلم خود کامرون.
  • آلبوم حمید عسگری به مارکت اومد. در مجموع آلبوم ضعیفی بود. از حیث شعر و ترانه به صورت فاحشی ضعیف بود. واقعا صنعت ترانه سرایی در حال نابودیست اگر به همین منوال بخواد پیش بره. از نظر آهنگسازی ایراد عمده ای بهش وارد نیست. چون عسگری برای خودش و دیگران ملودی ساخته و از این حیث میشه گفت خوب کار کرده. تنظیم این اثر را میشه نقطه قوت آلبوم در نظر گرفت. نیما وارسته، تنظیم کننده این آلبوم بوده و میشه حدس زد در آینده، بیشتر از این مطرح میشه. نکته ای اینجا هست اینه که ما کلا چند خواننده خیلی مشهور داریم و متاسفانه یا خوشبتانه یکیش همین جناب عسگری است. این را هم از تعداد کنسرتها، استقبال و فروش آلبومها و فن هاش، میشه فهمید. آلبوم اولش، عامه پسند بود و دقیقا مث یکسال قبلش که بینامین با اون آلبوم کذایی به شهرت آنچنانی رسید، عسگری هم موفق شد به شهرت برسه. یکی از دلایلش تقلید بود. تقلیدی که از صدای شادمهر کرد و تقلید از نحوه جذاب مخاطبی که بنامین بهش رسیده بود. عسگری نه خواننده خوبیست و نه فرد آنچنان با استعدادی در موسیقی ایران، بلکه مقلد خوبیست. آلبوم دوم بنظرم ناموفق بود. نمیتواند با پای آلبوم اولش برسد و مانند بنامین مشخص شد، عسگری تبی گذراست. که البته به دلیل حفظ جنبه های موسیقیایی عامه پسندیش در این آلبوم هم، با استقبال عده ای روبرو خواهد شد.

مشترک فید وبلاگ شوید…


نظریه زوالِ وبلاگ

نوامبر 3, 2009

مقدمه:
سرویس وبلاگ از اولین روزهایی که اینترنت رونق گرفت، مطرح شد که یکی از قدیمی ترین سرویس های عام اینترنتی شناخته میشود. اما اخیرا زمزه هایی مبتنی بر زوال* این سرویس مطرح میشود. در زیر به دوعلت عمده اشاره میکنم و بعد یک نتیجه گیری میکنم و همانطور که مشخص است این صحبتها در حد نظریه هستند و هیچیک الزاما، کاملا درست نیستند.

* منظور از زوال، نابودی کامل نیست. کم توجهی روز افزون و رو به خاموشی رفتن منظور است.

کثرت وبلاگ ها:
سرویس وبلاگ مخصوصا در چند سال اخیر رشد جمعیتی بسیاری داشته و آن هم مربوط به جمعیت تازه واردی هست که فکر میکند وبلاگ باید داشته باشد و وبلاگی میزند و میشود یک وزنه ای برای خودش. شاید تلاش زیادی برای اوج گیری وبلاگش کند ولی تا تلاشهایش با کم خوانده شدن و دیده نشدن مواجه میشود، کاسه صبرش پر شده و قید وبلاگ نویسی را میزند. این دقیقا یک پروسه است که برای خیلی از تازه واردان و اللخصوص نا واردان اتفاق میوفتد. از جنبه ی دیگر میشود به قضیه نگاه کرد، که رشد و کثرت مخاطب عده ای وبلاگ محدود و موفق از یکسو و تکٌثر وبلاگها از سوی دیگر، خواننده های وبلاگی را کمتر به سمت وبلاگهای با آمار کمتر جلب میکند. و وبلاگنویسِ نامشهوری هر چند زیبا، تمیز و حرفه ای کار کند، بعد از چندی سردی و عدم استقبال مخاطبان را بیشتر حس کرده و کناره گیری میکند.

رشد شبکه های اجتماعی:
در این چند سال اخیر و با آمدن تکنولوژی های وب 2.0 یی، توجه کاربران اینترنت را بیشتر معطوف به این سرویسها کرده است. از آنجا که فعالبت در شبکه های اجتماعی بسیار فرندلی تر از کار با سرویسهای خشک و تک منظوره وب 1.0 ی هست، کاربر را به سمت این شبکه ها، بهتر و بیشتر هدایت میکند. به عنوان مثال، روزنوشت های وبلاگی تبدیل به توییت شده. چرا که توییت ها کارآمد تر و بهینه ترند. دسته ای از کاربران اینترنت که مخاطب صرف محسوب میشوند در چند سال اخیر نسبت به این شبکه ها واکنش بسیار خوبی داشته و دارند. و همین باعث شده مقدار زیادی از خوانندگان وبلاگی ریزش کند. از سوی دیگر عده ای از وبلاگنویسان، ولو حرفه ای و کاربلد، ترجیح میدهد به جای تولید مطلب و گذاشتن وقت برای نگارش پست سعی کند با سرویسها جدید و کارآمدتر خودشان را مشغول کنند. و این هم نیز خودش نشان از آن دارد که این سرویس از این دو جهت هم رو به زوال است.

نتیجه گیری:
با توجه به مطالب گفته شده، میشود گفت، سرویس وبلاگ در چند سال اخیر به صورت کاملا محسوس به زوال کشیده خواهد شد. و به دلایلی که اشاره کردم نقش وبلاگ و وبلاگنویسان در فردا، کمرنگتر و بی بخار تر از امروز و دیروز خواهد شد.

Balatarin

مشترک فید وبلاگ شوید…


هالویین ما

نوامبر 1, 2009

دیشب هالویین بود. ملت خسته یِ عشقِ مغرب زمین، احتمالا دیشب سور و ساتی برای خودشون عَلم کردند و به گونه ای مراسم را تو گروه های چند نفریشون اجرا کردند. لباسهای عجیب و مرموز پوشیدند، رو سرو کول هم دیگه پریدند و حکما ابسولوت یا اسکاچی هم به بدن زدن و بعدشم نشستن پایِ پی سی شون و اَرِه شیش رو دیدند. و یقینن کلی هم به خاطر زندگی تو ایران دلخور و دلگیر شدند…

Halloween-Photography-Tips-1


روزنوشت[یک نوشته، فیلم "مارلی و من"]

اکتبر 30, 2009
  • اول، این متن را بخونید:
از آن دسته مردها بود که وقت بارانی یا کت خریدن اول به آسترش خوب نگاه میکرد و بعد که از رنگ و دوخت ساتن آستر مطمئن میشد آن را پرو میکرد و دست آخر از فروشنده- با یک حالت فخرآمیزی- می‌پرسید “ببخشید این کت چند؟” یا آرام با سبابه چند ضربه میزد به تخته‌ی کف کفش که حتما صدای چرمش بیاید بعد میگفت “شماره چهل و سه لطفا”. خیلی وقتها آدم وسوسه میشد که صورتش را توی بیخ گردنش فرو کند و مطمئن باشد که یک بوی بی‌نظیر دلپذیر نصیبش میشود. من اکثر اوقات باران که میزد گوشم بی‌تاب زنگ تلفن میشد که برای قهوه عصر زنگ بزند و همانطور تامنینه بگوید “خانم پیاده‌روها رو دیدین؟ بوی بارون تو تراس شما هم پیچیده؟” بعد عصر که میشد میدیدم که از دور با آن لبخند مرموزش می‌آمد و مثل همیشه انگار که بازی رنگها را بداند، شال ارغوانی‌اش را با سورمه‌ای بافتنی‌اش ست میکرد و به من که میرسید هر دو بازویم را میگرفت و بعد هوای بینمان را با چشمهای بسته- انگار که دارد همه‌ی من‌را تنفس میکند- عمیق نفس میکشید ومیگفت “این هم بارون که سفارش داده بودین”. بعد دستش را میکرد توی جیب شلوارش و آرنجش را تعارفم میکرد که یعنی بیا ردِ این پیاده‌رو را بگیریم و تا آخر برویم…ا

 

این بنظرم یک متن فوق العادست. صاحب نوشته اش را میدانم که زن است و این هم وبلاگش .تو گودر شیرش کردم. لایکش هم زدم. اما، این متن زیبا رو حیفم اومد کم خونده بشه اینه که اینجا هم عینا از این پست گذاشتمش تا شما هم چندین بار بخونید و لذت ببرید.
  • سال 2008 هالیوود، شاهد تولید چند فیلم عمده سگی بود. مثل “بولت” و “مارلی و من”. دیروز فیلم مارلی و من را دیدم. فیلم واقعا سگی بود. به طوریکه 22 سگ مختلف در نقش محوری سگ فیلم نقش ایفا کردند. و اینقدر سگ محور است که تصوری که فرهنگ غرب نسبت به حیوانات خانگی(pet) دارند را مایی که در فرهنگمان به نوعی این چیزهارو نداریم، میتونیم علت کشش به حداقل سگ را درک کنیم. به عنوان مثال در جایی در آخر فیلم اُون ویلسون به سگش میگه: “بیش از هر چیزی دوست دارم”. فیلم ساخته ی دیوید فرانکل هست که در ژانر خانوداگی-عشقی با بازیهایی خوب اُون ویلسون و جنیفر انیستون با بودجه شصت میلیون، فروش بسیار عالی 143 میلیون را برای خودش رقم زد. این فیلم کریسمس سال پیش در رقابت با مورد عجیب بنجامین باتن دو هفته در صدر باکس آفیس بود. به نظرم فیلم خوبی است برای یک آخر هفته ی یک زوج تازه مزدوج. از آنجایی که فیلم به واسطه بازیهای خوب بازیگرانش و همچنین فیلمنامه خوبش(که یک داستان پرفروش هم بوده)، بافت طبیعی یک خانواده را در این دو ساعت و سه دقیقه به خوبی به تصویر میکشد، فیلم را قابل لذت کرده است. ریت من به این فیلم 7.5 است. و ملت هم بهش 7.1 دادند.
  • http://img2.pict.com/cd/0a/71/1464046/0/4018018465.jpg

    تنها نکته ای شاید شمارو جلب به دیدن این فیلم کلیشه کند، تمایل به سگی بودن فیلمه. و این خودش موردی هست که از برپچسب کلیشه ای بودن فیلم را خارج میکنه. یه نکته ی جالب فیلم اینه که به دلیل غیرعادی بودن شخصیت سگ فیلم، اسم مارلی زیاد توسط جان و جنی صدا زده میشه. به طوریکه شک کردم اگر آلپاچیو رکورد فا.ک را در صورت زخمی داره، این فیلم هم رکورد “مارلی” را داره. بعد، این اسم به نظرم قشنگ هم هست. مخصوصا که حرف “ر” دارد و بعدش “ل” اومده. یعنی طوری توی دهن زیبا میچرخه که جذاب میشه. و مطمئنا انتخاب این اسم یکی از دلایلش همین بوده.

مشترک فید وبلاگ شوید…


سانسور، حتی تو هالیوود!

اکتبر 29, 2009

مساله سانسور یکی از مسائلیه که در هر جامعه ای رخ میده. این سانسور لزوما منع کننده و آسیب رسان نیست. چه بسا گاهی اوقات منجر به رشد بهتر و زندگی سالمتر میشه. متاسفانه وضعیت سانسور در ایران اصلا قابل بحث نیست و همه ی ما به نوعی با انواع اقسام محدودیت ها و سانسورهای آسیب رسان برخورد داشتیم. سانسورِ درمانگر این چیزی نیست که ما الان شاهد اجراش هستیم. الان شاهد اجرای غیرمنطقی، ضربه زن و کاملا خودکامانه ای از سانسور هستیم.
مقصودم از این مقدمه اینه که در فیلمهای هالیوودی هم درجه بندی سنی هست. این نیست که فک کنید کیلویی کمپانیها فیلم میسازند و میندازند روی اکران. سازمانی هست به نام MPAA اول کلمات Motion Picture Assosication of America، که مسئول نظارت بر همین موضوع را داره. پنج نوع درجه سنی مختلف تشخیص دادند برای فیلمها. که البته به نظرم به نسبت فرهنگ ایرانیها تا ده نوع درجه سنی هم جا دارد که باشه.

خب عکسها خودشون گویای مطالب هستند. از بالا به پایین شدت صحنه های حاوی مشتقات صکثی، مصرف موادمخدر، خشونت و … بیشتر میشند.




درجه سنی در فیلم، یکی از موارد مهمیه که باید بهش توجه کرد. البته مخاطبان این وبلاگ همه بالای هیجده سالند و این حرفها به نظرشون مسخره بیاد شاید. ولی کدامیک از ماها که موقعیت دیدن فیلم آنچنانی را داشتیم، ولی ندیدیم؟ این به علت عدم آموزش صحیح نوجوانان برای دیدن فیلمهایی که قانونا مجاز به دیدنش نیستند، هست. و بدون شک تاثیرات مخربی بر روحیه و افکار نوجوان میگذاره، چون بلخره کلی روانشناس و جامعه شناس دور هم جمع شدند و این رده سنی ها را با توجه به میزان و شدت رشد کودکان و نوجوانانشون در فرهنگ حاکم کشورشون، تعیین کردند.

MPAA Logo

نکته مهم در این رده بندی ها توجه مخاطب سن بالای 17 ساله. مثلا خیلی از کمپانی ها به عمد سعی میکنند از MPAA رتبه ی PG نگیرند. چرا؟ چون درست است مخاطبان PG ی وجود دارند و خوب هم به سنیما میاید. ولی آمار نشون میده فیلمهای اسلوب دار و کار درست به استثنای انیمشن ها در رده سنی PG آنچنان شانس فروش بالایی ندارند. این قضیه به شکلی بسیار شدیدتر برای رده NC-17 حاکمه. که اون هم برمیگرده به کم مایه بودن این فیلمها که در یه روزنوشتهام به اختصار اشاره ای کردم. اما در جبهه ی مقابل، اکثر فیلمهای قوی، شاهکار و پولساز از رده ی R هستند. حتی فیلمهایی بودند که با افزودن درجه ای خلوص ماچ و بوسه خودشون را تو این رده چپوندند. علت محبوبیت این رده سنی برمیگرده به دسته ی عظیم تماشاگری که برای دیدن این دسته فیلمهای مناسب هستند. و هر جا که تماشاگر بیشتر باشد، همانجا پول هست. آنجا که پول باشد، فیلم خوب هست. و آنجا که فیلم خوب باشد، ژانرهای متفاوتی تولید میشه و رونق سینما اونجا میگرده و تولیدات آنچنانی میشه.

برای کسب اطلاعات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید. و ضمنا، در اکثر پرفایلهای IMDb این درجه وجود داره.

مشترک فید وبلاگ شوید…