ضرب المثل و صداقت

نوامبر 8, 2009

طبق ضرب المثل “تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها”، من درمیابم که نه همه، ولی درصد بسیار بالای از ضرب المثل ها کاملا درست و واقع بینانه هستند. و به همین دلیلِ درستی و ضریب خطایِ کم این جملات کوتاه بوده که در میان مردم جا افتاده و باب شده و سینه به سینه گشته تا به نسل ما رسیده و در اثر پرکاربردی و صحت این ضرب المثلها به نسل های بعدی هم منتقل میشه. به عنوان مثال: “هر چی سنگه، مال پای لنکه”. آدم هر چی بدبختر باشه، بیشتر مکافات میکشه. مثلا کسی که بدهکاره و معتاد هر روز وضعش بدترتر میشه. زنش طلاق میخواد. پول نداره برای بچه اش یه زغال اخته بخره حتی و هر روز درجه اعتیادش بیشتر میشه و …
منظور اینه که این ضرب المثلها کشکی ضرب المثل نشدند. از زیر دست هزارها نفر متخصص گذشتند و از صدها صافی و قیلتر رد شدند تا مث الان شدند پرکاربرد. و چون منعکس کننده واقعیت و حقیقتی هستند بدین گونه پایدار و پرکاربرد مانده اند.(در این داستان شما تعدادی زیادی ضرب المثل خواهید یافت.)

نتیجه این بحث کوتاه آنکه:
با استناد به راهکار ضرب المثل ها: صداقت، یکی از معدود صفاتیست که انسان را پراعتبار، پایدار و مانا میکند.

مشترک فید وبلاگ شوید…


روزنوشت[آواتار ِ کامرون، کما ِ عسگری]

نوامبر 5, 2009
  • دیشب با اینکه چندین و چند بار از طروق مختلف تایتانیک را دیده بودم، باز هم دیدم. واقعا برایم این فیلم چیز دیگریست. عظمت کار و اون احساسات رومانتیک و درام آخر فیلم واقعا برایم لذت بخش است. بطوریکه حداقل من در هیچ فیلمی به این قدرت ندیدم. و این مهم را بیشتر از چشم اَبَرکارگردان، جیمز کامرون میدونم. کارگردانی که در کارنامه خود، فیلم فوق العاده موفق ترمیناتور 2 را داره. و حالا بعد از دوازده سال از آخرین فیلمش با یک فیلمی اومده که قراره همه رو شکه کنه. فیلمی که میگویند جذابیتش بیشتر در آیمکس مشخص است. دیشب با دیدن تایتانیک بیشتر به کار بزرگ کامرون پی بردم. و با تعاریف عجیب غریبی که از این فیلم جدیدش شنیدم، مطمئنم فیلم بزرگی خواهد بود. ولی بعید میدانم که موفقیت خیره کننده تایتانیک را تکرار کنه. موفقیت مالی تایتانیک را هنوز هم کسی تکرار نکرده. و خیلیها معتقدند حداقل تا چند سال آینده هیچ فیلمی به پای فروش جهانی تایتانیک نمیرسه، مگر فیلم خود کامرون.
  • آلبوم حمید عسگری به مارکت اومد. در مجموع آلبوم ضعیفی بود. از حیث شعر و ترانه به صورت فاحشی ضعیف بود. واقعا صنعت ترانه سرایی در حال نابودیست اگر به همین منوال بخواد پیش بره. از نظر آهنگسازی ایراد عمده ای بهش وارد نیست. چون عسگری برای خودش و دیگران ملودی ساخته و از این حیث میشه گفت خوب کار کرده. تنظیم این اثر را میشه نقطه قوت آلبوم در نظر گرفت. نیما وارسته، تنظیم کننده این آلبوم بوده و میشه حدس زد در آینده، بیشتر از این مطرح میشه. نکته ای اینجا هست اینه که ما کلا چند خواننده خیلی مشهور داریم و متاسفانه یا خوشبتانه یکیش همین جناب عسگری است. این را هم از تعداد کنسرتها، استقبال و فروش آلبومها و فن هاش، میشه فهمید. آلبوم اولش، عامه پسند بود و دقیقا مث یکسال قبلش که بینامین با اون آلبوم کذایی به شهرت آنچنانی رسید، عسگری هم موفق شد به شهرت برسه. یکی از دلایلش تقلید بود. تقلیدی که از صدای شادمهر کرد و تقلید از نحوه جذاب مخاطبی که بنامین بهش رسیده بود. عسگری نه خواننده خوبیست و نه فرد آنچنان با استعدادی در موسیقی ایران، بلکه مقلد خوبیست. آلبوم دوم بنظرم ناموفق بود. نمیتواند با پای آلبوم اولش برسد و مانند بنامین مشخص شد، عسگری تبی گذراست. که البته به دلیل حفظ جنبه های موسیقیایی عامه پسندیش در این آلبوم هم، با استقبال عده ای روبرو خواهد شد.

مشترک فید وبلاگ شوید…


نظریه زوالِ وبلاگ

نوامبر 3, 2009

مقدمه:
سرویس وبلاگ از اولین روزهایی که اینترنت رونق گرفت، مطرح شد که یکی از قدیمی ترین سرویس های عام اینترنتی شناخته میشود. اما اخیرا زمزه هایی مبتنی بر زوال* این سرویس مطرح میشود. در زیر به دوعلت عمده اشاره میکنم و بعد یک نتیجه گیری میکنم و همانطور که مشخص است این صحبتها در حد نظریه هستند و هیچیک الزاما، کاملا درست نیستند.

* منظور از زوال، نابودی کامل نیست. کم توجهی روز افزون و رو به خاموشی رفتن منظور است.

کثرت وبلاگ ها:
سرویس وبلاگ مخصوصا در چند سال اخیر رشد جمعیتی بسیاری داشته و آن هم مربوط به جمعیت تازه واردی هست که فکر میکند وبلاگ باید داشته باشد و وبلاگی میزند و میشود یک وزنه ای برای خودش. شاید تلاش زیادی برای اوج گیری وبلاگش کند ولی تا تلاشهایش با کم خوانده شدن و دیده نشدن مواجه میشود، کاسه صبرش پر شده و قید وبلاگ نویسی را میزند. این دقیقا یک پروسه است که برای خیلی از تازه واردان و اللخصوص نا واردان اتفاق میوفتد. از جنبه ی دیگر میشود به قضیه نگاه کرد، که رشد و کثرت مخاطب عده ای وبلاگ محدود و موفق از یکسو و تکٌثر وبلاگها از سوی دیگر، خواننده های وبلاگی را کمتر به سمت وبلاگهای با آمار کمتر جلب میکند. و وبلاگنویسِ نامشهوری هر چند زیبا، تمیز و حرفه ای کار کند، بعد از چندی سردی و عدم استقبال مخاطبان را بیشتر حس کرده و کناره گیری میکند.

رشد شبکه های اجتماعی:
در این چند سال اخیر و با آمدن تکنولوژی های وب 2.0 یی، توجه کاربران اینترنت را بیشتر معطوف به این سرویسها کرده است. از آنجا که فعالبت در شبکه های اجتماعی بسیار فرندلی تر از کار با سرویسهای خشک و تک منظوره وب 1.0 ی هست، کاربر را به سمت این شبکه ها، بهتر و بیشتر هدایت میکند. به عنوان مثال، روزنوشت های وبلاگی تبدیل به توییت شده. چرا که توییت ها کارآمد تر و بهینه ترند. دسته ای از کاربران اینترنت که مخاطب صرف محسوب میشوند در چند سال اخیر نسبت به این شبکه ها واکنش بسیار خوبی داشته و دارند. و همین باعث شده مقدار زیادی از خوانندگان وبلاگی ریزش کند. از سوی دیگر عده ای از وبلاگنویسان، ولو حرفه ای و کاربلد، ترجیح میدهد به جای تولید مطلب و گذاشتن وقت برای نگارش پست سعی کند با سرویسها جدید و کارآمدتر خودشان را مشغول کنند. و این هم نیز خودش نشان از آن دارد که این سرویس از این دو جهت هم رو به زوال است.

نتیجه گیری:
با توجه به مطالب گفته شده، میشود گفت، سرویس وبلاگ در چند سال اخیر به صورت کاملا محسوس به زوال کشیده خواهد شد. و به دلایلی که اشاره کردم نقش وبلاگ و وبلاگنویسان در فردا، کمرنگتر و بی بخار تر از امروز و دیروز خواهد شد.

Balatarin

مشترک فید وبلاگ شوید…


هالویین ما

نوامبر 1, 2009

دیشب هالویین بود. ملت خسته یِ عشقِ مغرب زمین، احتمالا دیشب سور و ساتی برای خودشون عَلم کردند و به گونه ای مراسم را تو گروه های چند نفریشون اجرا کردند. لباسهای عجیب و مرموز پوشیدند، رو سرو کول هم دیگه پریدند و حکما ابسولوت یا اسکاچی هم به بدن زدن و بعدشم نشستن پایِ پی سی شون و اَرِه شیش رو دیدند. و یقینن کلی هم به خاطر زندگی تو ایران دلخور و دلگیر شدند…

Halloween-Photography-Tips-1


روزنوشت[یک نوشته، فیلم "مارلی و من"]

اکتبر 30, 2009
  • اول، این متن را بخونید:
از آن دسته مردها بود که وقت بارانی یا کت خریدن اول به آسترش خوب نگاه میکرد و بعد که از رنگ و دوخت ساتن آستر مطمئن میشد آن را پرو میکرد و دست آخر از فروشنده- با یک حالت فخرآمیزی- می‌پرسید “ببخشید این کت چند؟” یا آرام با سبابه چند ضربه میزد به تخته‌ی کف کفش که حتما صدای چرمش بیاید بعد میگفت “شماره چهل و سه لطفا”. خیلی وقتها آدم وسوسه میشد که صورتش را توی بیخ گردنش فرو کند و مطمئن باشد که یک بوی بی‌نظیر دلپذیر نصیبش میشود. من اکثر اوقات باران که میزد گوشم بی‌تاب زنگ تلفن میشد که برای قهوه عصر زنگ بزند و همانطور تامنینه بگوید “خانم پیاده‌روها رو دیدین؟ بوی بارون تو تراس شما هم پیچیده؟” بعد عصر که میشد میدیدم که از دور با آن لبخند مرموزش می‌آمد و مثل همیشه انگار که بازی رنگها را بداند، شال ارغوانی‌اش را با سورمه‌ای بافتنی‌اش ست میکرد و به من که میرسید هر دو بازویم را میگرفت و بعد هوای بینمان را با چشمهای بسته- انگار که دارد همه‌ی من‌را تنفس میکند- عمیق نفس میکشید ومیگفت “این هم بارون که سفارش داده بودین”. بعد دستش را میکرد توی جیب شلوارش و آرنجش را تعارفم میکرد که یعنی بیا ردِ این پیاده‌رو را بگیریم و تا آخر برویم…ا

 

این بنظرم یک متن فوق العادست. صاحب نوشته اش را میدانم که زن است و این هم وبلاگش .تو گودر شیرش کردم. لایکش هم زدم. اما، این متن زیبا رو حیفم اومد کم خونده بشه اینه که اینجا هم عینا از این پست گذاشتمش تا شما هم چندین بار بخونید و لذت ببرید.
  • سال 2008 هالیوود، شاهد تولید چند فیلم عمده سگی بود. مثل “بولت” و “مارلی و من”. دیروز فیلم مارلی و من را دیدم. فیلم واقعا سگی بود. به طوریکه 22 سگ مختلف در نقش محوری سگ فیلم نقش ایفا کردند. و اینقدر سگ محور است که تصوری که فرهنگ غرب نسبت به حیوانات خانگی(pet) دارند را مایی که در فرهنگمان به نوعی این چیزهارو نداریم، میتونیم علت کشش به حداقل سگ را درک کنیم. به عنوان مثال در جایی در آخر فیلم اُون ویلسون به سگش میگه: “بیش از هر چیزی دوست دارم”. فیلم ساخته ی دیوید فرانکل هست که در ژانر خانوداگی-عشقی با بازیهایی خوب اُون ویلسون و جنیفر انیستون با بودجه شصت میلیون، فروش بسیار عالی 143 میلیون را برای خودش رقم زد. این فیلم کریسمس سال پیش در رقابت با مورد عجیب بنجامین باتن دو هفته در صدر باکس آفیس بود. به نظرم فیلم خوبی است برای یک آخر هفته ی یک زوج تازه مزدوج. از آنجایی که فیلم به واسطه بازیهای خوب بازیگرانش و همچنین فیلمنامه خوبش(که یک داستان پرفروش هم بوده)، بافت طبیعی یک خانواده را در این دو ساعت و سه دقیقه به خوبی به تصویر میکشد، فیلم را قابل لذت کرده است. ریت من به این فیلم 7.5 است. و ملت هم بهش 7.1 دادند.
  • http://img2.pict.com/cd/0a/71/1464046/0/4018018465.jpg

    تنها نکته ای شاید شمارو جلب به دیدن این فیلم کلیشه کند، تمایل به سگی بودن فیلمه. و این خودش موردی هست که از برپچسب کلیشه ای بودن فیلم را خارج میکنه. یه نکته ی جالب فیلم اینه که به دلیل غیرعادی بودن شخصیت سگ فیلم، اسم مارلی زیاد توسط جان و جنی صدا زده میشه. به طوریکه شک کردم اگر آلپاچیو رکورد فا.ک را در صورت زخمی داره، این فیلم هم رکورد “مارلی” را داره. بعد، این اسم به نظرم قشنگ هم هست. مخصوصا که حرف “ر” دارد و بعدش “ل” اومده. یعنی طوری توی دهن زیبا میچرخه که جذاب میشه. و مطمئنا انتخاب این اسم یکی از دلایلش همین بوده.

مشترک فید وبلاگ شوید…


سانسور، حتی تو هالیوود!

اکتبر 29, 2009

مساله سانسور یکی از مسائلیه که در هر جامعه ای رخ میده. این سانسور لزوما منع کننده و آسیب رسان نیست. چه بسا گاهی اوقات منجر به رشد بهتر و زندگی سالمتر میشه. متاسفانه وضعیت سانسور در ایران اصلا قابل بحث نیست و همه ی ما به نوعی با انواع اقسام محدودیت ها و سانسورهای آسیب رسان برخورد داشتیم. سانسورِ درمانگر این چیزی نیست که ما الان شاهد اجراش هستیم. الان شاهد اجرای غیرمنطقی، ضربه زن و کاملا خودکامانه ای از سانسور هستیم.
مقصودم از این مقدمه اینه که در فیلمهای هالیوودی هم درجه بندی سنی هست. این نیست که فک کنید کیلویی کمپانیها فیلم میسازند و میندازند روی اکران. سازمانی هست به نام MPAA اول کلمات Motion Picture Assosication of America، که مسئول نظارت بر همین موضوع را داره. پنج نوع درجه سنی مختلف تشخیص دادند برای فیلمها. که البته به نظرم به نسبت فرهنگ ایرانیها تا ده نوع درجه سنی هم جا دارد که باشه.

خب عکسها خودشون گویای مطالب هستند. از بالا به پایین شدت صحنه های حاوی مشتقات صکثی، مصرف موادمخدر، خشونت و … بیشتر میشند.




درجه سنی در فیلم، یکی از موارد مهمیه که باید بهش توجه کرد. البته مخاطبان این وبلاگ همه بالای هیجده سالند و این حرفها به نظرشون مسخره بیاد شاید. ولی کدامیک از ماها که موقعیت دیدن فیلم آنچنانی را داشتیم، ولی ندیدیم؟ این به علت عدم آموزش صحیح نوجوانان برای دیدن فیلمهایی که قانونا مجاز به دیدنش نیستند، هست. و بدون شک تاثیرات مخربی بر روحیه و افکار نوجوان میگذاره، چون بلخره کلی روانشناس و جامعه شناس دور هم جمع شدند و این رده سنی ها را با توجه به میزان و شدت رشد کودکان و نوجوانانشون در فرهنگ حاکم کشورشون، تعیین کردند.

MPAA Logo

نکته مهم در این رده بندی ها توجه مخاطب سن بالای 17 ساله. مثلا خیلی از کمپانی ها به عمد سعی میکنند از MPAA رتبه ی PG نگیرند. چرا؟ چون درست است مخاطبان PG ی وجود دارند و خوب هم به سنیما میاید. ولی آمار نشون میده فیلمهای اسلوب دار و کار درست به استثنای انیمشن ها در رده سنی PG آنچنان شانس فروش بالایی ندارند. این قضیه به شکلی بسیار شدیدتر برای رده NC-17 حاکمه. که اون هم برمیگرده به کم مایه بودن این فیلمها که در یه روزنوشتهام به اختصار اشاره ای کردم. اما در جبهه ی مقابل، اکثر فیلمهای قوی، شاهکار و پولساز از رده ی R هستند. حتی فیلمهایی بودند که با افزودن درجه ای خلوص ماچ و بوسه خودشون را تو این رده چپوندند. علت محبوبیت این رده سنی برمیگرده به دسته ی عظیم تماشاگری که برای دیدن این دسته فیلمهای مناسب هستند. و هر جا که تماشاگر بیشتر باشد، همانجا پول هست. آنجا که پول باشد، فیلم خوب هست. و آنجا که فیلم خوب باشد، ژانرهای متفاوتی تولید میشه و رونق سینما اونجا میگرده و تولیدات آنچنانی میشه.

برای کسب اطلاعات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید. و ضمنا، در اکثر پرفایلهای IMDb این درجه وجود داره.

مشترک فید وبلاگ شوید…


یاد قدیما، یاد شاعریم!

اکتبر 27, 2009

خواننده های قدیمی اینجا، میدونند که من قبلا به صورت جدی تو کار داستان نویسی بودم و چند ماه پیش هم از این قضیه کشیدم بیرون. امروز یاد اون دوران افتاده بودم و یاد تلاشی که برای ساختن داستانی بر پایه ی شعری که گفته بودم، افتادم.
قضیه از این قرار بود که من چون به واج آرایی علاقه خاصی داشتم و راه تولید شعر اینجوری هم به نوعی کشف کرده بودم، تلاشم روی این بود که اول شعر را بگم و در واقع متناسب با محتوای شعر حاصله، داستانی جفت و جور کنم.
نمیخوام دیگه تو حوزه داستان نویسی وارد بشم. به همین دلیل دوست دارم ذوق خودتون را بگذارید پای این دو شعری که من همون روزا گفتم که به هم مرتبطتند و ببینید چه داستانهایی میشه از توش درآورد :)

شعر اول: پس، پاپاش،پاپاخ به سر، پارو کنون، تو پام میزد…

شعر دوم : پتک زدم، آن پاشکستم  صاحبش، پانصد و پنج زخم من زدم بر پایه اش

مشترک فید وبلاگ شوید…


روزنوشت[فیلم، گوگل ویو، خرابه ایران]

اکتبر 24, 2009
  • چند روز پیش فیلم Crank 2 را دیدم. فیلمی که به نظرم در درجه سنی اش باید تجدید نظر کنند و نه تنها R بلکه NC-17 هم کمشه. شاید وقیحترین فیلمی هالیوودی که دیدم همین بود. از خط قرمز خیلی فراتر رفته بود. و از اون جیسون استاتم ی که ما در Transporter ها میشناسیم. کاملا متفاوت و در واقع نقطه مقابلش بود. در این فیلم هم امی اسمارت همبازی استاتام بود و به نحو احسن نقششو ایفا کرده بود. ولی به نظرم این حد از خشونت و وقاحت در هیچ فیلم تاریخ سینما وجود نداشته. با این همه من توصیه میکنم، این فیلم را نبینید.
    فیلم پلنگ صورتی 2 با بازی تقلیدوار استیو ماریتن از روی لزلی نیلسون، به نسبت قسمت اولش آنچنان قشنگ نبود. البته نمیشه کتمان کرد که برای فان، فیلم خوبیه. تو این فیلم کاراکترهای  آشواریا رای، ژان رنو و اندی گارسیا به همراه ژاک کلوزو به دنبال پیدا کردن الماس هایی، از جمله الماس پلنگ صورتیند.
  • اکانت گوگل ویو را ندارم. ولی درخواست دادم. دوست دارم تستش کنم، چون احساس نکردم تغییرات آنچنانی در حد تحول در شیوه ارتباطات در این سرویس رخ داده. دلیل این حرفم شاید به علت عدم آگاهی کافی باشه. اما به نظرم گوگل ویو تنها کیفیت ارتباطات تکنولوژیکی که در حال حاضر موجودند را به نوعی بالاتر برده. و مهمترین کاری که کرده اجتماع ابزارهای ارتباطیه. ترکیب ایمیل، چت، کامنت گذاری، شیر و لایک و … که همشون به نوعی در ارتباط باکیفیت تر سهیم هستند در این سرویس جامع، جمع شده اند. و از این نظر تحول به حساب میاد. و این که گوگل پشت چنین پروژه ی سنگینیه بی شک، فرهنگ موج رانی را در دنیا به خوبی جا می اندازد. و به فرهنگی همچون فیس بوک میان مردم رواج پیدا میکنه.
  • دو تا مطلب تو این هفته از نارنجی و میلاد دیدم در مورد سرعت کم اینترنت در ایران. واقعا ناراحت کنندست. من نمیدانم، ولی همیشه فکر کردم، مردم امریکا مثلا در مورد ما ایرانیها چی فکر میکنند. حکما میگند ایران هم یه کشور جهان سومی عقب افتادست که چون این همه نفت و منابع طبیعی داشته بیشتر بدبخت شده و ملتشم حتما هیچی حالیشون نمیشه که اینطور عقب هستند و کلی چیز دیگه تو ذهنم میاد. که از ایرانی بودن خودم ناراحت میشم. خب من هم مث هر آدمی دیگر دوست دارم از حق طبیعی و اولیه ای که یک انسان در آن ور آبها دارد، داشته باشم. اگر واقع بین باشیم، ما نباید اینقدر بدبخت باشیم. و در این خرابه دست و پا بزنیم. توصیه میکنم قسمت آخر پست این پست ایمان را بخونید. همچنین این .

روزنوشت[امید، موزیک داخلی، Review فیلم]

اکتبر 13, 2009
  • من باب امید، در این وبلاگ قبلاها صحبت کردم. حالا چه از جنبه مثبتش چه منفیش. به نظرم امید داشتن، اخرین ذخیره کارآمد یه انسان در زندگیه. یعنی بعد از اینکه امید واقعا نابود شد. زندگی دیگه معنا نمیده. مث قدم زدن بی هدف در جاده ای سرد و بی روح. شاید با نداشتن امید خیلیا زندگی میکنند. اما اون زندگی یک خودفریبی بیش نیست. با دلخوشکنک های سطحی و در پی گذراندن زمان، روز را شب میکنند. در عوض کسی که واقعا امیدوار زندگی میکند، روزی به آن هدفی که به رسیدنش امید دارد، میرسد. شاید دیر، اما آخر میرسد.
  • چند تا آلبوم نسبتا خوب در این هفته به بازار موسیقی ایران اومد. مثلا محسن نامجو به نام آخ یا بهنام صفوی به نام عشق من باش و چند تای دیگه. اما در ادامه ی این فصل پاییز قراره آلبومهای خیلی پرکاری عرضه بشه. مثلا آلبوم ژاکت از محسن چاوشی یا علی اصحابی به نام تو راست میگی یا مثلا رضا صادقی به نام یکی بود، یکی نبود و یا علی عبدالمالکی، سهیل جامی و احسان غیبی و شاید محسن یگانه به نام تابوت!. میخوام بگم فصل پرباریه از لحاظ موسیقی ایرانی داخلی
  • چند روزه که فیلم درست و درمون ندیدم. اخیرا رو آوردم به Review کردن. بدین معنی که با جلو زدن فیلم، فیلم را دیدن. یعنی فیلم دو ساعته را بشه تو ده دقیقه دید و پلات فیلم را بتونی حدودا درک کنی. البته ریویو کردن غالبا خاصه فیلمهای ضعیف هستند.  با اینکه فیلمهای جدید و با کیفیت بالایی دارم، اما حس دیدن فیلم نیست. مثلا فیلمهای Transformers 2، Terminator 4، G-force و… که کلی دنبال دیدنشون بودم ولی همین که دستم رسید، زرتشون عمصور شد.

فصل رکود در سینمای هالیوود

اکتبر 12, 2009

بعد از فیلمهای خاص تابستونه، یه دوره رکود هست که هم ملت کمتر به سینما میرند و هم جریان تولید فیلمهای متوسط و ضعیف بازتر میشه. تا فیلمهای نسبتا کم مخاطب، برای نمایش نیروهای تازه، یا فیلمهایی که در مقابله با غولهای سینمایی دچار خفگی میشند و … در این دروه ها فرصت نمایش پیدا کنند. مثلا همین ماه اکتبر یکی از دوره های رکوده. یا مثلا ماه های اول میلادی.
فیلمهای تابستونه برای سرگرمی میاند و اکثرا پرپولسازترین فیلمهای سینما مربوط به تابستان و اللخصوص فیلمهای سوپرهیرویی(Superhero) هستند. و چون ملت اوقات فراغت بیشتری در این سه ماه دارند، بیشتر به سینما میاند و این چرخه تولید فیلمهای وقت پر کن، پرهزینه و غالبا تجاری به این صورت در تابستانها ایجاد میشه. به عنوان مثال میشه به The Dark Knight، Transfomers و Spiderman اشاره کرد.
فیلمهای شاخ سینمایی معمولا در رقابت با گرفتن تاریخ اکران آخرین ماه میلادی(دسامبر) تلاش زیادی میکنند. بخش عمده ای از فیلمهای خوب سال را میشه از اواسط نوامبر تا آخر دسامبر پیدا کرد. علت اهمیت اکران فیلمهای پرهزینه و با عوامل قدرتمند غالبا دو چیزه: یکی اینکه تعطیلات آخر سال هست و کریسمس(25 دسامبر) و ملت فرجه بیشتری برای آمدن به سینما دارند. و مورد مهم دوم اینه که نظر عوامل اسکار را به خودشان جلب کنند. جایزه های اسکاری هم این موضوع را تایید میکنند.

در هر صورت شما میتونید در سایت باکس-آفیس موجو تمام اطلاعات اینطوری را زیرو رو کنید.

پ.ن: دوست بسیار خوبم، مسعود.خ از دنیای وبلاگ نویسی کناره گرفت. وی که به تازگی وبلاگ جدیدالتاسیسش (مایکروگل) توسط وردپرس خاطی شناسایی و بسته شده بود با عنوان “پایان نوشته های بی پایان” به “نوشته های بی پایان”ش خاتمه داد. به امید موفقیت روزافزون برای او.

مشترک فید وبلاگ شوید…